بیشتر ما فکر میکنیم هر چقدر پول و داراییمان را سفت بچسبیم و از آن خرج دیگران نکنیم، سرمایهمان بیشتر حفظ میشود. در دو دو تا چهارتای ذهن ما، وقتی از ده تومان، دو تومانش را به کسی بدهیم، هشت تومان باقی میماند و این یعنی کم شدن مال. اما امام حسن مجتبی علیهالسلام پنجره دیگری را رو به ما باز میکنند و میفرمایند: «پرداخت زکات و حق محرومان، هرگز باعث کم شدن مال نمیشود.»
برای فهم این حرف، کافی است به یک استخر آب راکد و یک چشمه جوشان نگاه کنیم. اگر جلوی خروجی آب استخر را بگیریم تا قطرهای از آن کم نشود، بعد از مدتی آب میگندد، کدر میشود و دیگر به کار کسی نمیآید. اما چشمه، مدام میجوشد، جاری میشود، به درختان جان میدهد و در عوض، از درون زمین بیشتر و زلالتر میجوشد. بخشیدن بخشی از مال هم دقیقاً مثل جاری کردن آب چشمه است.
قدیمیها به این قانون، «برکت» میگفتند. برکت یعنی همان نیروی پنهانی که باعث میشود یک مال کم اما پاک، خیلی بیشتر از پولهای کلان ولی بیبرکت، گره از زندگی باز کند و آرامش بیاورد. کمک به دیگران و پرداخت حق محرومان، مثل هرس کردن شاخههای اضافی درخت است؛ باغبان شاخهها را میبرد تا درخت نفس بکشد و میوههای شیرینتر و بیشتری بدهد. مال ما هم با بخشش و دستگیری از دیگران، نهتنها کم نمیشود، بلکه رشد میکند، پاکیزه میشود و در پناه دعای خیر مردم، ماندگار و پربرکت میماند.
یک فراز در زیارت اربعین است که عمق تعهد ما زائران را در معرکه همیشگی حق و باطل عیان میسازد و آن عبارت شریف «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ» است. این جمله که بر فدا شدن خون قلب امام برای نجات بندگان از نادانی گواهی میدهد، دقیقاً گرهگشای مرزبندیهای امروز ماست.
در روزگاری که جبهه کفر با تمام عِده و عُده خود در برابر حقیقت ایستاده، ما نمیتوانیم تماشاگر باشیم و به گوشه عافیت پناه ببریم. ما زائران اربعین با قدمهای خود در این مسیر، اعلام میکنیم که آمادهایم سرمایه جان و توان خود را در راه هدایت خلق و یاری ولیّ خدا به میدان بیاوریم.
ما باور داریم بیطرفی در زمانه هجوم باطل، چیزی جز کمک غیرمستقیم به خیمه دشمن نیست. حقیقت زیارت ما، خروج از بیتفاوتی و پیوستن عملی به صف مجاهدانی است که تا آخرین قطره خون پای امام زمان خویش ایستادهاند. با تکرار این فراز سرنوشتساز، پیوند خود را با جبهه حق مستحکم میکنیم تا در رکاب آخرین حجت خدا، آماده جانفشانی و تبیین حقیقت باشیم.
زیارت عاشورا با سلام آغاز میشود، با درودهایی پیاپی که از جنس اتصال، ارادت و گشودن باب معرفت به ساحت قدسی سیدالشهدا علیهالسلام است. زائر در نخستین گامهای این متن قدسی با سلام دادن نسبت قلبی خود را با امام برقرار میکند اما این متن جریانساز و تمدنساز، او را در ساحت احساس متوقف نمیسازد. در میانه راه، افق زیارت دگرگون میشود و با فراز «اِنّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم وَ حَربٌ لِمَن حارَبَکُم»، زائر را از اظهار ارادت به پذیرش یک تعهد روشن و عینی فرامیخواند.
در حقیقت، آمدن واژه سِلم پس از سلام، برای تکامل موضع زائر است. سلام، ادب حضور و اعلام پیوند است اما سلم، امضای یک پیمان عملی و هویتی است. سلم یعنی همسو شدن با جبهه حق، همراستا کردن اراده و تصمیم با اولیای الهی و پذیرفتن معیارهای آنان در صلح و ستیز. زیارت عاشورا با این فراز، مرز میان دینداری عافیتطلبانه و دینداری مسئولانه را ترسیم میکند. حقیقت آن است که سلام، اگر به سلم نرسد، تنها اظهار ارادت است، نه امضای وفاداری. چه بسیار کسانی که سلام بر حسین علیهالسلام را بر زبان جاری میکنند اما در بزنگاههای زندگی و عرصههای اجتماعی، از موضعگیری به سود حق پرهیز میکنند و بیطرفی را بر مسئولیت ترجیح میدهند.
این مرزبندی، پایه شکلگیری هویت مؤمنانه و جامعه حقمدار است. جامعهای که نتواند سلم و حرب خود را بر اساس معیارهای الهی تنظیم کند، بهتدریج در منظومه فکری و فرهنگی باطل استحاله خواهد شد. زیارت عاشورا با آموزش این موضعگیری، مؤمن را از انفعال و بیطرفی بیرون میآورد و به حضور آگاهانه در جبهه حق فرا میخواند. از همین رو، مقاومت در منطق عاشورا یک واکنش مقطعی نیست بلکه مسیری پیوسته و امیدآفرین برای تحقق وعدههای الهی است؛ مسیری که افق آن، غلبه نهایی حق بر باطل و استقرار عدالت الهی است. چنین نگاهی، مرزبندی امروز را به سرچشمه امید فردا تبدیل میکند و ترس از هیمنه ظاهری ستمگران را از دلها میزداید.
بنابراین، مسئله زیارت عاشورا تنها گفتن سلام نیست بلکه پذیرفتن سِلم است. سلم یعنی زائر در صلح و ستیز، معیار خود را جبهه حق قرار دهد و منفعتطلبی یا هراس را در تصمیمهای خویش دخالت ندهد. در این ساحت، انسان از مرز ارادت عبور میکند و به میدان بیعت گام مینهد. بیعتی که هویت میسازد، جامعه را از بیطرفی میرهاند و انسان را در صف حق استوار نگه میدارد. سلام عاشورا، آنگاه معنا و صدق مییابد که با سِلم عاشورا همراه شود.
#محرم_۱۴۰۵
#پویش_نذر_رسانهای_اربعین
گاهی ترتیب هندسی یک متن، رساتر از دهها فرضیه علمی با انسان سخن میگوید. فرازهای زیارت عاشورا را نمیتوان با یک حال و از یک نگاه خواند. هر بخش از این متن قدسی، منزلی برای تفکر و موضعسازی است. یکی از دقیقترین مواضع این زیارت که ذهن زائر اندیشهورز را به مکث وا میدارد، ساختار عهد پایانی آن یعنی دستور به صد بار لعن و سپس صد بار سلام است. چرا پیش از آنکه زبان به صد مرتبه سلام پیوند گشوده شود، مامور به صد بار لعن و بیزاری میشود؟
در نگاه نخست، شاید این ترتیب خلاف انتظار به نظر برسد. سلام به طبع آدمی نزدیکتر است. رنگ مهر دارد و نشاندهنده اتصال است. طبیعی است زائر بگوید اگر قرار است زیارت، ما را به ساحت ارادت نسبت به سیدالشهدا علیهالسلام نزدیک کند، چرا از تکرار سلام آغاز نمیشود؟ چرا پیش از ابراز صدباره وفاداری، صد بار مرزبندی با قاتلان و ظالمان تکرار میشود؟
پاسخ را باید در منطق “عاشورای تبیین” جستوجو کرد. عاشورا صرفا تجلیگاه محبت خام و بیجهت نیست، صحنه مرزبندیهای صریح است. در این منظومه، محبت یک احساس سیال و مبهم نیست که هر کس بتواند بدون هزینه و بیآنکه موضعش روشن باشد، مدعی آن شود. عشق به حسین علیهالسلام زمانی اصیل و صادقانه است که انسان تکلیف خود را با جبهه مقابل روشن کرده باشد. تکرار صدباره لعن، پیش از صدباره سلام، تمرینی برای تطهیر جان است. دل ابتدا باید از ولایت و محبت باطل تخلیه شود تا شایستگی تجلی ولایت حق را پیدا کند.
از همینجا فلسفه عدد صد آشکار میشود. تکرار صدباره در این زیارت، صرفا برای ثواب عددی نیست بلکه نمادی از استمرار، اصرار و تثبیت یک عقیده است. صد بار بیزاری جستن، یعنی مرزبندی با ظلم فصلی و گذرا نیست، یک جریان ابدی در جان زائر است. تا زمانی که جان آدمی با صد بار تکرار برائت، از غبار همنوایی با باطل پاک نشود، سلام او عمق نخواهد داشت. سلامی که بدون برائت صادر شود، تعارفی بیخاصیت و عافیتطلبانه است که هزینهای برای زائر ندارد.
سلام در منطق عاشورا اعلام پیوند با یک جریان تاریخی است. جریانی که با عدالت، حقیقت و ایستادگی معنا میشود. این سلام زمانی اعتبار مییابد که زائر پیشتر با صد بار بیزاری، مرزهای خود را با تحریف، ستم و سکوت آشکار کرده باشد. تقدم لعن بر سلام در این مقیاس عددی، یک تربیت فکری و ایمانی است تا به ما بیاموزد حقطلبی بدون باطلستیزی امکانپذیر نیست.
راز این هندسه مقدس همین است که راه حسین علیهالسلام، راه عافیتطلبی و ارادتهای بیطرفانه نیست. زیارت عاشورا محبتی جهتدار، معرفتپایه و شجاعانه از زائر میخواهد. این ترتیب به ما یادآوری میکند که برای رسیدن به قله سلام و تسلیم در پیشگاه حقیقت، باید ابتدا از گردنه سخت لعن و مرزبندی با باطل عبور کرد. آنگاه سلامی که پس از صد بار برائت بر زبان جاری میشود، انتخابی آگاهانه و استوار است که هم دل در آن حاضر است و هم عقل.
#محرم_ ۱۴۰۵
شباهتهای عصر عاشورا و جهان اسلام امروزغبار معرکه که مینشیند تازه نبرد روایتها آغاز میشود. عصر عاشورا پایان یک رخداد خونبار نیست بلکه نقطه جوشش بیداری انسان است.امروز نیز جهان اسلام در میان دود و آتش فتنههای مدرن ایستاده است. شباهت این دو بستر تاریخی در تقابل آشکار حق در برابر هیمنه پوشالی باطل رخ می نماید. همان خورشیدی که در گودال قتلگاه تابید اکنون بر تارک خاورمیانه می درخشد تا راه را از بیراهه روشن کند.
محاصره و تحریم آشناترین واژگان خیمههای حسین و جغرافیای امروز مقاومت هستند. در آن روزگار آب را بر حقیقت بستند تا ارادهها را بشکنند. اکنون نیز شریانهای اقتصادی و سیاسی جهان اسلام را هدف گرفته اند تا تسلیم را تحمیل کنند. اما درس بزرگ عصر عاشورا این است که تشنگی قامت آزادگی را خم نمی کند. ایستادگی در برابر امواج تحریف و تحریم میراث مستقیم همان خیمههای سوخته است.
صفآرایی رسانه ای شمشیرهای آخته دیروز است. در عاشورا غوغاگری لشکر یزید میخواست صدای حق را در نطفه خفه کند. امروز نیز امپراتوری های دروغ می کوشند تصویر اسلام را مخدوش و وارونه جلوه دهند. وظیفه نسل امروز قیام کلماتی است که زینب بر دوش کشید. جهاد تبیین در این روزگار همان خطبههای کوبنده ای است که خواب راحت را از چشم ستمگران می رباید.
خیانت خواص و سکوت اکثریت درد مشترک هر دو دوران است. در کوفه و شام بسیاری حق را شناختند اما از ترس جان و مال کنج عافیت گزیدند. در جهان اسلام امروز نیز حاکمان واداده و روشنفکران مسخ شده راه را برای نفوذ دشمن باز می کنند. بیداری اسلامی تقابل با همین سکوت مرگبار است. جوانان امروز باید خط شکنان این حصار محافظهکاری باشند و حقیقت را با شجاعت فریاد بزنند.
عصر عاشورا یک زمان تقویمی نیست بلکه امتداد ابدی تاریخ است. خونهای ریخته شده در نینوا امروز در رگهای امت اسلامی می جوشد و نویدبخش فتحی قریب است. تاریکی آن غروب حزنانگیز آغازگر سپیدهدمی صادق بود. جهان اسلام امروز با تکیه بر همان منطق حماسی از پسِ توفانهای سهمگین قد میکشد. پرچمی که در آن عصر خونین برافراشته ماند هرگز بر زمین نخواهد افتاد.
#یادداشت_روز
