صبح را با لمس صفحه گوشی آغاز میکنیم، میان انبوه پیامها و روایتهایی که هرکدام تکهای از حقیقت را به نفع خود مصادره میکنند. تا پایمان به خیابان و محل کار برسد، ذهنمان میان صدها تصویر و خبر ضد و نقیض گرفتار شده است. در چنین فضایی، نخستین وسوسه برای در امان ماندن از این کشمکش، کنار کشیدن و پناه بردن به لاک بیطرفی است، با این گمان خام که میتوان بیرون از گود ایستاد و نظاره کرد. اما در جنگ روایتها، هرگز صندلی خالی برای نظارهگر نگذاشتهاند. حتی رد شدن بیتفاوت از کنار یک دروغ، یا سکوت در برابر یک تحریف آشکار، خودش اعلام موضع است و ناخواسته وزنه را به سود باطل سنگین میکند.
این ناگزیری از انتخاب، ریشه در ساختار آفرینش دارد. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان هنگام تبیین تمثیل سوره رعد، نکتهای تکاندهنده را آشکار میکند. او نشان میدهد که حق مثل آب زلال، جاری و ریشهدار و ماندگار است، اما باطل فقط کفی سبک و ناپایدار است که سوار بر سیلاب خودنمایی میکند. باطل از خودش هیچ هویتی ندارد و حیات عاریتی خود را از پوشاندن حقیقت میگیرد. با این نگاه، ایستادن در جبهه راستی، فقط یک سلیقه یا گرایش شخصی نیست، بلکه تعیین تکلیف انسان با اصل ماندگاری در هستی است.
این حقیقت بزرگ را باید در مشق عملی شهیدان دید که روشنترین الگو برای زیست امروز ما هستند. سید حسن نصرالله، رهبر شهید امت، فراتر از مرزهای جغرافیایی لبنان، سرنوشت مقاومت را به سرنوشت جهان اسلام و ایران گره زد و تا پای جان در کانون این نبرد ایستاد. در کنار او، فرماندهان پیشکسوتی چون شهید سعید ایزدی، شهید نیلفروشان و شهید همدانی، سالها پس از دوران خدمت رسمی و در اوج بازنشستگی، آسایش خانه را پس زدند و در خط مقدم ماندند. این مردان بزرگ به همه ما آموختند که برای انسان بیدار، تماشاگری و بازنشستگی از یاری حق معنا ندارد.
همین الگوهای زنده و خط روشن آنها به ما نشان میدهد که آنان مسئله را خیلی زودتر از دیگران فهم کرده بودند و میدانستند باطل هر اندازه مجهز و پر زرق و برق باشد، چون در تاروپود جهان بیپایه است، سرانجام فرو میریزد. کسی که به بهانه عافیت از موضعگیری شانه خالی میکند، تنها اتصال خود را با حقیقت عالم میبُرد و با کفهای روی آب محو میشود. در نقطه مقابل، ایستادن پای راستی، پیوند خوردن با پایدارترین جریان تاریخ است. زندگی میدان بیتفاوتی نیست. هر کلمه، هر بازنشر و حتی هر سکوت، سهم دقیق ما در همراهی با حق یا فروریختن با فریب است.
#یادداشت_روز
همه زندگی در چند طعم ماندگار خلاصه میشود، طعم نان تازه، طعم اولین لبخند فرزند، طعم آغوش مادر… و شاید غریبترینشان، طعم راستگویی.
شاید بگویی چه کسی تا به حال طعم راستگویی را چشیده است؟ اما حقیقت این است که همه ما آن را چشیدهایم، فقط در شلوغی روزها فراموشش کردهایم. آن لحظهای که بالاخره گفتی «من اشتباه کردم»، آن شبی که به جای فرار، روبهروی طرف مقابل نشستی و حرف تلخ درست را گفتی. در همان لحظه، قبل از هر واکنشی، یک اتفاق عجیب افتاد، انگار وزنهای سنگین از دوشت برداشته شد و آن ترسی که مثل سایه به تو چسبیده بود، ناگهان از تو جدا شد و رفت.
توضیح دادنش سخت است، اما آن لحظه شبیه اولین جرعه آب خنک بعد از یک روز طولانی و داغ است. آرامشی که در عمق سینه مینشیند و در دل با خودت میگویی: «دیگر تمام شد، دیگر لازم نیست چیزی را پنهان کنی.» اما یادت باشد، راستگویی همیشه شیرین نیست، تلخ است، گاهی خیلی تلخ.
مثل اعتراف به یک اشتباه بزرگ، یا کنار زدن نقابی که سالها حقیقت را پنهان کرده بود. همه اینها تلخاند.
اما آن تلخی، آغازی برای شیرینی است، مثل دارویی که تلخ است اما درمان میکند. وقتی حقیقت را میگویی و طرف مقابل، با وجود تمام تلخیها، میبخشد یا فقط کرامتت را حفظ میکند، آن وقت طعم تازهای به جانت مینشیند. دیگر دروغ بعدی لازم نیست، دیگر لازم نیست ذهن تو درگیر باشد که «چه گفتم به کی؟»، دیگر لازم نیست از خودت بترسی.
این، طعم راستگویی است، در ابتدا تلخ، اما آرامبخش در انتها. شاید همین کافی باشد که هر روز، یک بار، جرأت انتخابش را داشته باشیم. بیا طعمش را بچشیم. تلخ است، اما میفهمی که چقدر لذتبخش است.
#راستگویی
زیارت عاشورا با سلام آغاز میشود، با درودهایی پیاپی که از جنس اتصال و ارادت به ساحت قدسی سیدالشهدا علیهالسلام است. زائر در نخستین گامهای این متن قدسی، پیوند قلبی خود را با امام برقرار میکند؛ اما این متن جریانساز، او را در ساحت احساس متوقف نمیسازد. در میانه راه، افق زیارت دگرگون میشود و با فراز «اِنّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم وَ حَربٌ لِمَن حارَبَکُم»، زائر را از اظهار ارادت به پذیرش یک تعهد روشن و عینی فرامیخواند.
آمدن واژه سِلم پس از سلام، برای تکامل موضع زائر است. سلام، ادب حضور و اعلام پیوند است اما سلم، امضای یک پیمان عملی و هویتی. سلم یعنی همسو شدن با جبهه حق، همراستا کردن اراده و تصمیم با اولیای الهی و پذیرفتن معیارهای آنان در صلح و ستیز. زیارت عاشورا با این فراز، خط ممیز میان دینداری عافیتطلبانه و دینداری مسئولانه را ترسیم میکند. حقیقت آن است که سلام، اگر به سلم نرسد، تنها اظهار ارادت است، نه امضای وفاداری. چه بسیار کسانی که سلام بر حسین علیهالسلام را بر زبان جاری میکنند اما در بزنگاههای زندگی و عرصههای اجتماعی، از موضعگیری به سود حق پرهیز کرده و بیطرفی را بر مسئولیت ترجیح میدهند.
این مرزبندی، پایه شکلگیری هویت مؤمنانه و جامعه حقمدار است. جامعهای که نتواند «سلم و حرب» خود را بر اساس معیارهای الهی تنظیم کند، بهتدریج در منظومه فکری و فرهنگی باطل استحاله خواهد شد. زیارت عاشورا با آموزش این موضعگیری، مؤمن را از انفعال بیرون آورده و به حضور آگاهانه در جبهه حق فرا میخواند. از همین رو، مقاومت در منطق عاشورا یک واکنش مقطعی نیست بلکه مسیری پیوسته و امیدآفرین برای تحقق وعدههای الهی است؛ مسیری که افق آن، غلبه نهایی حق بر باطل و استقرار عدالت الهی است. چنین نگاهی، مرزبندی امروز را به سرچشمه امید فردا تبدیل میکند و ترس از هیمنه ظاهری ستمگران را از دلها میزداید.
بنابراین، مسئله زیارت عاشورا تنها گفتن سلام نیست بلکه پذیرفتن سلم است. سلم یعنی زائر در صلح و ستیز، معیار خود را جبهه حق قرار دهد و منفعتطلبی یا هراس را در تصمیمهای خویش دخالت ندهد. در این ساحت، انسان از مرز ارادت عبور کرده و به میدان بیعت گام مینهد. بیعتی که هویت میسازد، جامعه را از بیطرفی میرهاند و انسان را در صف حق استوار نگه میدارد. سلام عاشورا، آنگاه معنا و صدق مییابد که با سِلم عاشورا همراه شود.
#یادداشت_روز
بسیاری از محاسبات بشری بر پایه فیزیک و مادیات بنا شده است؛ اما در جبهه حق، مفهوم رهبری فراتر از حضور کالبدی است. یکی از والاترین تجلیهای این حقیقت، در پدیده شهادت است؛ رخدادی که خطای محاسبات مادی دشمن را در تقلیل رهبری به کالبد خاکی و حضور فیزیکی، عیان میکند. دستگاه محاسباتی استکبار گمان میبرد با حذف کالبد، جریان مقاومت زمینگیر میشود. غافل از اینکه در منظومه توحیدی، شهادت هرگز نقطه پایان پرچمدار یک مکتب نیست، بلکه لحظه آغاز اقتدار تکوینی اوست.
فرمانده تا پیش از عروج، در مرزهای خاکی، حصار جغرافیا و در چارچوب مقدورات مادی فرمان میراند؛ اما با شهادت، حیات او به ساحت «عند ربهم یرزقون» ارتقا مییابد و ماهیتی نامتقارن به خود میگیرد. این عبارت یک تعبیر نمادین یا عرفانی نیست، چنانکه علامه طباطبایی این حیات را حضوری زنده، فعال و رها از زنجیر زمان و مکان تبیین میکند (المیزان، ج ۴، ص ۱۷۶).
در افق اندیشه سید مرتضی آوینی نیز، خون شهید معبر تاریخ را میگشاید و ارادهها را به میدان میکشاند (راز خون، ج۱، ص ۱۸) حقیقتی عینی که در امتداد راهبری سیدحسن نصرالله و حاج قاسم سلیمانی آشکارا جریان دارد؛ مردانی که پس از شهادت، بیش از دوران حضور زمینی، خطوط نبرد را توسعه میبخشند، موازنه بازدارندگی را بازتولید میکنند و دشمن را در تنگنای ارادههای تکثیریافته گرفتار میسازند.
این مرتبه، جلوهای از ولایت تکوینی است یعنی نفوذ در جانها، تصرف در قلوب و دگرگونسازی ارادهها از مجرای پیوند با قدرت لایزال الهی. رهبر شهید در این تراز، نهتنها از گردونه رزم خارج نمیشود، بلکه در قامت مدبرات امر، افقهای گستردهتری از نبرد را سامان میدهد و معادلات زمین را از ساحت ملکوت تدبیر میکند؛ مرتبهای که در آن، خون فرمانده به منطق عملیاتی امت بدل میشود.
از این روست که هیچ اسباب مادی و فناوریهای ماورایی دشمن، قادر به رصد و مهار اثرگذاری فرمانده پس از شهادت نیست. خونی که نثار میشود، مرکزیت فرماندهی را از قید یک جغرافیای محدود رها میکند و آن را چون مدار مغناطیسی پایداری در عمق جان امت مینشاند. دشمن اگر تا دیروز با فردی در سنگری معین پنجه در پنجه بود، امروز با هویتی جاری، فراگیر و تسخیرناپذیر مواجه است؛ حضوری نافذتر، دستنیافتنیتر و ارادهای زنده که امتداد نبرد را از عالم بالا راهبری میکند.
#یادداشت_روز
قائد شهید امت میفرمایند: «شما روایت کنید حقایق جامعهی خودتان و کشور خودتان و انقلابتان را. شما اگر روایت نکنید، دشمن روایت میکند.» (بیانات در دیدار با خانوادههای شهدای سلامت، ۲۱ آذر ۱۴۰۰).
این هشدار، مرز روشن تکلیف ما را در دنیای امروز مشخص میکند؛ زیرا جنگی که پیش روی ماست، پیش از آنکه در میدانهای نظامی باشد، در دل باورها جریان دارد. هر رویدادی که ثبت نشود، یا در سکوت دفن میشود و یا دستمایه تحریف قرار میگیرد؛ و دشمن نیز دقیقاً در همین فضاهای خالی مترصد است تا جای جلاد و شهید را عوض کند.
رهبر انقلاب در سخنی دیگر، به این غفلت اشاره میکنند: «ما به جنگ روایتها در پیکارهای جهانی توجه لازم را نکردهایم و دشمنان و بدخواهان ما از غفلت ما بهره برده و بسیاری از حوادث را وارونه نشان دادهاند.» (تقریظ بر کتاب ایستگاه خیابان روزولت، مهر ۱۴۰۳)
این حقیقت تلخ، نتیجهی سالها غفلت در برابر هجوم اخبار دروغین است. امروز دیگر تماشاچی بودن در برابر این هجمهها معنایی ندارد؛ حقیقت باید به شکلی صریح، در میان زندگی واقعی مردم بازگو شود.
اگر ما از ریشههای تمدنی، آرمانهای والای انقلابی، سرمایههای انسانی و الگوهای زندهی ایثارمان نگوییم، دیگران آنها را به میل خود تعریف و تحریف خواهند کرد. قدرت یک ملت تنها در تجهیزات و سلاح نیست، بلکه در باور به فتح قلههای حقیقت و اتکا به هویت تاریخی آن نهفته است؛ پس تاریخ را کسانی میسازند که پیش از دشمن، قلم حقیقت را به دست میگیرند. یادمان باشد،تاریخ را روایتگران میسازند.
#جنگ_روایتها
#رهبر_شهید_امت



