جهان امروز، انسان را بیش از هر زمان در معرض وسوسه عافیتطلبی قرار میدهد و این توهم را در جان آدمی میدمد که میتوان میان جبهه حق و هجوم باطل، بیطرف ماند و از طوفان این نبرد، جان سالم به در برد. بسیارند کسانی که به امید زندگی آرام و برخورداری از متاع دنیا، چشم بر طغیان مستکبران میبندند و خود را در حاشیه امن قرار میدهند اما انفعال در برابر تجاوز، امنیت نمیآفریند، بلکه انسان را گامبهگام به پرتگاه تسلیم میکشاند.
شهید سید مرتضی آوینی در بازخوانی حقیقت کربلا، پرده از این توهم تاریخی برمیدارد. او نهیب میزند که وقتی شیاطین دارالامارهشان را در پناه شمشیر بنا کردهاند، راه سومی باقی نمانده است: «یا باید با اهل باطل جنگید و آزاد ماند و یا برای برخورداری از دنیا، بندگی ارباب ظلم را پذیرفت».
این نگاه ژرف در روایت فتح (مجموعه پنجم: شیخان) به روشنی بازتاب یافته است. قدارهبندهای تاریخ از ابوسفیان تا یزید و صدام، هرگز آزادگان را رها نکردهاند تا حیات خویش را بر بنیان رضای حق بنا کنند؛ اگر کاروان حسین بن علی (علیه السلام) را در صحرای کربلا رها کردند، ما را نیز در دنیای امروز به حال خود نخواهند گذاشت.
این تبیین نشان میدهد رویارویی با باطل، عین هوشمندی و آغاز رستگاری است. تاریخ شیعه و تجربه سترگ انقلاب اسلامی اثبات کرده است که عزت و پویایی یک جامعه در کانون ایستادگی مؤمنانه قوام مییابد. هزینه ایستادگی در برابر طاغوت، بسیار کمتر از بهای ویرانگری است که بندگی و تسلیم بر دوش انسان میگذارد؛ سازش، همه هویت، سرمایه و شرافت انسان را میبلعد و جز تحقیر بر جای نمیگذارد. هر گام بصیرانه در سنگر پایداری، افقهای امید را روشنتر میسازد و جبهه کفر را از درون متزلزل میکند.
این آگاهی تاریخی، مختصات نبرد تمامعیار امروز را عریان میکند. دشمن دیگر به ابعاد کلامی و تئوریک بسنده نمیکند، بلکه با تمامی عده و عده و با تمام توان مادی و نظامی، برای فروپاشی سنگرهای ایمان و زیست مؤمنانه به صحنه آمده است. با این حال، مؤمنان با تکیه بر سنت لایتغیر الهی میدانند باطل با همه سازوبرگ ظاهریاش، بنیانی لرزان و رفتنی دارد و وعده قطعی پروردگار بر وراثت زمین به بندگان صالح محقق خواهد شد. ایستادن در صف حق، زاینده امید و شرط بنیادین زیست شرافتمندانه است.
سرنوشت انسان را همواره انتخابهای ناگزیر او رقم زده است. در این مصاف آشکار، حاشیه بیطرفی وجود ندارد. آزادی حقیقی تنها از معبر مجاهدت میگذرد، هر گام به سوی سازش، آغاز اسارت است و در این میانه، راه سومی وجود ندارد.
#یادداشت_روز
چشمهای خیره بر تنگه هرمز، در حال محاسبه وزن ژئوپلیتیک ایراناند. چرا این آبراهِ کمعرض، معادلات جهانی را برهم میزند؟ پاسخ در سه گزاره خلاصه میشود:
نخست، انحصار در جریان انرژی است. تنگه هرمز رگ حیاتی تجارت جهانی است که انرژی را از چاههای نفت و گاز به رگهای اقتصاد بینالملل میرساند. هر قدرت یا بازیگری که بخواهد بر نبض بازار انرژی جهان مسلط باشد، ناگزیر است با واقعیت اقتدار ایران در دو سوی این تنگه کنار بیاید. جغرافیای ایران در هرمز، یک مزیت طبیعی است که به قدرت راهبردی تبدیل شده است.
دوم، نفوذ در لایههای امنیت دریایی است. تنگه هرمز، گذرگاهی با عرض کم است که امکان مانور آزادانه را برای ناوگانهای بیگانه محدود میکند. این محدودیت جغرافیایی، یعنی تسلط ایران بر دالان باریک. دشمنان از این فاصله کم، از این اشراف ایران بر عبور و مرور و از چشمهای ناظر بر هر شناور عبوری، هراساناند. آنان میدانند که در هرمز، تکنولوژی نظامی دوربرد، در برابر اشراف سرزمینی نزدیک، رنگ میبازد.
سوم، تبدیل جغرافیا به ابزار بازدارندگی است. مسئله این نیست که چه کسی تنگه را میبندد. مسئله این است که چه کسی اجازه باز بودن آن را تعیین میکند. ایران با حضور خود در این تنگه، قاعده بازی را از تجاوز به موازنه تغییر داده است. هرگاه دشمنان نگاهی به هرمز میاندازند، در واقع در حال محاسبه هزینههایی هستند که نادیده گرفتن قدرت ایران برایشان به همراه دارد.
هرمز، پیشانی اقتدار ایران در آبهای جنوب است. جهان به این تنگه مینگرد، چون در این باریکه، جغرافیا به قدرت راهبردی، حضور به اثرگذاری و مرز به بازدارندگی بدل شده است. هرمز، محل تلاقی انرژی، امنیت و موازنه است، جایی که ایران، فقط ناظر تحولات نیست، بلکه تعیینکننده معادله است.
#تنگه_هرمز
تفاوت میان دو جغرافیا گاه در مرزهای سیاسی یا تفاوت زبانهایشان نیست بلکه در آغوشی است که برای تاریخ باز میکنند و هویتی که در آیینه زمان از خود به یادگار میگذارند. دو کشور همسایه با ادعای مسلمانی در دو مسیر کاملاً متفاوت ایستادهاند و هر کدام سهم خود را از تقابل حق و باطل برگزیدهاند.
عراق امروز فراتر از مرزهای جغرافیایی به پناهگاه امن وفاداران و ابوترابدوستان بدل شده و با آغوش باز پیکر مطهر رهبر شهید مقاومت را در خاک خود به آغوش کشید. این میزبانی مقدس پیوند ناگسستنی خونی است که میان مجاهدان جاری شد تا نشان دهد پیوند ایمان فراتر از نژاد و مرز است.
در نقطه مقابل ترکیهای ایستاده است که با پناه دادن به قاتلان و عاملان شهادت رهبران مقاومت عملاً به پایگاهی برای تطهیر جنایت تبدیل میشود. این رفتار دوگانه نشان میدهد که چگونه یک ساختار سیاسی میتواند ادعای اسلام داشته باشد اما در عمل ابزار دست ستمگران و جنایتکاران بینالمللی شود.
این دوگانگی آشکار در رفتار دو کشور مسلمان همان مرزبانی دقیقی است که در طول تاریخ تفکر دینی را به دو شاخه متضاد تقسیم کرده است. یکی مسیر ایستادگی شهادت و وفاداری است و دیگری راه سازش منفعتطلبی و همدستی با قاتلان پاکترین انسانهای روی زمین.
فاصله میان این دو کشور دقیقاً همان مرز پررنگ میان اسلام علوی و اسلام اموی است. یکی از خاک خود محراب عشق و شهادت میسازد و دیگری به پناهگاهی برای جانیان تاریخ بدل میشود تا بار دیگر ثابت شود ادعای مسلمانی هرگز با یاری ستمگران همخوانی ندارد.
#یادداشت_روز
#اسلام_علوی
#اسلام_اموی
میراثی که خاموش نمیشود47 سال گذشت، اما هنوز طنین صدای امام در کوچهپسکوچههای این سرزمین میپیچد. 15 خرداد، سالگرد لحظهای است که تقدیر یک ملت با یک تصمیم بزرگ، از پیوند با بیگانگی به سوی خودباوری تغییر مسیر داد.
ما میراثدار راهی هستیم که با ایمان بنا شد. راهی که در 47 سال اخیر، بارها در طوفانها آزموده شد و هر بار، با صلابتِ بیشتری ایستاد. یاد امام، یادِ ایستادگی در برابر هر آنچه مانع شکوه این خاک است.
#ایران
#پانزدهم_خرداد
واکاوی دفاع مقدس و صدور انقلاب
زمانی که ترانه زیبای ایتالیاییها برای جنگ ایران (ایران پیش برو)، انیمه ژاپنی از لحظه شهادت رهبر شهید تا آغاز کابوس آمریکا، انیمیشن نبرد آخر الزمانی با موضوع رویارویی ایران و آمریکا (در موقعیت دریا) و دههها تولیدات رسانهای دیگر اعم از عکس، کاریکاتور و … را نگاه کردم، دقیقا به حقیقت و بازتاب گفتههای ارزشمند شهید سلیمانی و اشاره او در سخنش به حضرت امام (ره) در صدور انقلاب پی بردم.
در منظومه فکری امام خمینی(ره) و در تبیین شهید قاسم سلیمانی، دفاع مقدس صرفاً یک منازعه نظامی برای حفظ مرزهای جغرافیایی تلقی نمیشود بلکه پدیدهای هویتی، اعتقادی و تمدنی به شمار میآید.
در این نگرش، جنگ تحمیلی به عرصهای تبدیل شد که در آن، باور دینی جامعه ایرانی از سطح مفاهیم نظری عبور کرد و در متن رفتار اجتماعی، ایثار جمعی و مقاومت مردمی ظهور یافت.
شهید سلیمانی بر این باور بود که بسیاری از جنگهای معاصر، حتی در جوامع مذهبی، نتوانستهاند نماینده حقیقت دین و اخلاق دینی باشند حال آنکه دفاع مقدس، به دلیل پیوند عمیق آن با ایمان مردم و رهبری دینی، واجد چنین ویژگیای شد.
از منظر او، تأکید امام خمینی(ره) بر تعبیر «جنگ حق و باطل» نیز ناظر بر همین معنا بود یعنی جنگ، صرفاً نزاعی سیاسی یا سرزمینی تلقی نمیشد بلکه میدان تقابل دو نوع نگاه به انسان، حقیقت و عدالت بود.
در این چارچوب، مفهوم «صدور انقلاب» نیز معنایی فراتر از گسترش سیاسی یا نظامی پیدا میکند.
امام خمینی(ره) تصریح داشت که انقلاب اسلامی بیش از آنکه با ابزار قدرت نظامی معرفی شود، با فرهنگ ایثار، شهادت، مقاومت و تربیت انسانهای مؤمن به جهان شناسانده شد.
از این رو، در این مکتب فکری، دفاع مقدس به یکی از مهمترین بسترهای تجلی و انتقال ارزشهای انقلاب اسلامی تبدیل میشود.
وجه دیگری که در تحلیل شهید سلیمانی برجسته است، بُعد تربیتی دفاع مقدس است.
وی معتقد بود حضور انسانها در فضای مشترک ایمان، خطر، مسئولیت و فداکاری، زمینهساز تحولات عمیق اخلاقی و معنوی شد.
در نتیجه، دفاع مقدس تنها یک تجربه تاریخی باقی نماند بلکه به مدرسهای انسانی تبدیل شد که در آن مفاهیمی چون اخلاص، همبستگی، ازخودگذشتگی و معنویت، صورتی عینی و زیسته پیدا کرد.
بر همین اساس، میتوان دریافت که در این نگاه، ماندگاری دفاع مقدس نه صرفاً به سبب ابعاد نظامی آن بلکه به دلیل ظرفیت معنایی، تربیتی و هویتی آن در حافظه تاریخی جامعه ایرانی است.
بر این پایه در این منظومه فکری، دفاع مقدس صرفاً یک خاطره تاریخی یا تجربه نظامی محدود به جغرافیای ایران باقی نماند بلکه به سرچشمهای برای تولید و انتقال مجموعهای از ارزشهای انسانی و دینی تبدیل شد؛ ارزشهایی چون ایثار، مقاومت، کرامت انسانی، معنویت و ایستادگی در برابر سلطه.
از این منظر، مفهوم «صدور انقلاب» بیش از آنکه ناظر بر گسترش قدرت سیاسی باشد، به معنای انتقال یک الگوی فکری و اخلاقی به وجدان ملتهاست. الگویی که توانست فراتر از مرزها، الهامبخش انسانهایی شود که در جستوجوی عزت، استقلال و معنا در حیات انسانی خویش بودند.
#صدور_انقلاب
#امام_خمینی
#شهید_سلیمانی

