همه چیز از یک خواب شروع شد از گلوی اسماعیلی که قرار بود بریده شود و تیغی که به فرمان عشق، نافرمانی کرد.
ابراهیم (علی نبینا و آله و علیه السلام) در مسلخ یقین و تسلیم ایستاد و خدا معجزه را در نبریدن قرار داد تا اسماعیل بماند اما تاریخ در نقطهای از زمان، به کمال این قصه رسید، آنجا که پسری شبیهترین به پیامبر (صلیالله علیه و آله و سلم) در برابر چشمهای پدری که خود حقیقت بود، به قربانگاه رفت.
کربلا، تمام کردن ناتمام «منا» بود، جایی که نه تیغی کُند شد و نه قوچی از آسمان آمد، تا علیاکبر (علیه السلام) در آغوش خورشید، معنای تسلیم را فراتر از معجزه، در خون ترسیم کند.
و این میراث، در شطِ زمان جاری ماند تا به قامتِ شهدای معاصر رسید آنان که در عصر غیبت، با تأسی به همان “ذبحِ عظیم” مِنای تازهای بنا کردند.
شهیدانی که نشان دادند قصه اسماعیل و امر تسلیم در برابر خدای متعال، نه یک خاطره در دل تاریخ که جریانی زنده است. همانها که با بذل جان، ثابت کردند راه رسیدن به آغوش خورشید، هنوز از معبرِ سرخ فداکاری میگذرد.
#عید_قربان
عرفه، یک ایستگاه میانبر است. فرصتی برای کسانی که میخواهند مسیر یکسالهی سلوک را در یک روز طی کنند. انگار جادهای اختصاصی به سویِ بازگشت باز شده برای آنهایی که از قافله جا ماندهاند.
برای توقف در این ایستگاه، ابتدا باید از سنگینیِ تن گذشت. چه رازی در این روزهی متفاوت نهفته است؟
با گرسنگیِ جسم، مرزهای تن کمرنگ میشود تا افقهای جان بینهایت شود. اینجا پرهیز، دروازهای است برای نشستن روح بر سر سفرهی حضور، همان لحظهای که روح خسته، پس از عمری دویدن در بیراههها، آرام در آغوش بیواسطهی او قرار میگیرد.
در این ضیافت، خدا فقط شنونده لیست آرزوهای ما نیست، او طبیبِ جان ماست که با نگاهش پروندهی یکسالهمان را ورق میزند:
کجا در طوفان تردیدها “کم آوردیم"، کجا در گِل عادتها “متوقف شدیم” و کجا در هیاهوی نقابها “خود اصلیمان” را لابلای خاطرهها گم کردیم.
عرفه، فقط برای حاجیها نیست، برای هر کسی است که در شلوغی دنیا، دست خدا را رها کرده…
مراقب باشیم! شاید بزرگترین گناه عرفه، عبور از این لحظهها باشد، روزی که میتوانست نقطه عطف زندگیمان شود، اما در غفلت روزمرگی، شبیه یک روز معمولی گذشت.
#عرفه
#طلب_آمرزش

