بزرگترین تناقض اقتصاد ایران، نرسیدن داشتههای سرشار این سرزمین به زندگی و سفرههای مردم است. صبح یک روز کاری را تصور کنیم؛ صاحب کارگاهی در حاشیه یک شهر صنعتی برای قیمت مواد اولیه تماس میگیرد و میشنود که نرخ تا ظهر اعتبار دارد. کشاورزی در دشت، محصولش را با نگرانی از هزینه حمل و بازار فروش نگاه میکند. جوانی که ایدهای برای کسبوکار دارد، میان راهِ گرفتن مجوز، یافتن سرمایه و پیدا کردن مشتری از پای میافتد. این صحنهها تصویر یک اقتصاد کمظرفیت نیست؛ تصویر ظرفیتهایی است که هنوز راه خود را تا زندگی مردم کامل نکردهاند.
پیش از آنکه از فشار بیرونی بگوییم، باید به ایران خودمان نگاه کنیم. ایران با اکثریت جمعیت در سن کار و تولید، منابع انرژی، زمینهای حاصلخیز، موقعیت ترانزیتی ممتاز و بازار همسایگان، از امکانهای فراوان برای ساختن یک اقتصاد پویا برخوردار است. پرسش اینجاست که چرا میان این همه امکان و آنچه مردم در بازار و سفره خود لمس میکنند، چنین فاصلهای افتاده است؟
ایران سرزمین فرصتهایی است که بسیاری از آنها هنوز پشت درهای تصمیم و تدبیر ماندهاند. بندرهای جنوب میتوانند به دروازه صادرات کالا و خدمات بدل شوند. معدنها میتوانند بهجای خامفروشی، خوراک کارخانهها و صنایع پاییندستی باشند. زمینهای کشاورزی میتوانند زنجیرهای از تولید، بستهبندی و صادرات بسازند. با این همه، تولیدکننده گاه بیش از آنکه درگیر کیفیت کالا و گسترش بازار باشد، وقتش را میان تغییر مقررات، کمبود سرمایه در گردش، کندی حملونقل و گرههای اداری میگذراند.
بخشی از مسئله به جهت حرکت سرمایه بازمیگردد. سرمایهای که باید چرخ کارخانه را روان کند، کشاورزی را به فناوری نزدیک سازد و شرکتهای نوآور را توسعه دهد، گاه به سودهای سریع و نامولد پناه میبرد. در چنین وضعی، تولیدکنندهای که ماهها برای تسهیلات میدود، با فعالیتی که از نوسان قیمت سود میگیرد توان رقابت ندارد. شفافیت در مسیر ارز، اعتبار و قراردادهای بزرگ نیز از همینجا اهمیت پیدا میکند؛ زیرا هر ابهام، راهی برای رانت میشاید و هزینه آن سرانجام بر دوش مردم میافتد.
وقتی اقتصاد به چند مسیر محدود برای درآمد، تأمین ارز و رساندن کالا وابسته بماند، هر تکانهای در بازار اثر میگذارد. وابستگی بودجه به درآمدهای ناپایدار، دشواری دسترسی تولید به سرمایه، ضعف پیوند میان مزرعه، کارخانه و بازار، و بیثباتی در تصمیمها، اقتصاد را پیش از هر فشار بیرونی خسته میکند. در چنین وضعی تحریم گرهی تازه نیست؛ دست روی گرههای پیشین میگذارد و آنها را محکمتر میکند.
تحریم راه جابهجایی پول را دشوارتر، هزینه تجارت را بالاتر و دسترسی به برخی بازارها و تجهیزات را محدود میسازد. اقتصادی که بازارهای صادراتی متنوع، قانون قابل پیشبینی، تولید رقابتپذیر و شبکه حملونقل کارآمد داشته باشد، از این فشار آسیب میبیند اما زمینگیر نمیشود. مسئله این است که اقتصاد ایران تا چه اندازه توانسته است از ظرفیتهای داخلی برای ساختن چنین استحکامی استفاده کند؟
این استحکام درونی، همان حقیقت اقتصاد مقاومتی است، اقتصادی که وقتی قوام مییابد که چرخ صنعت بیوقفه بچرخد، محصول کشاورز در دشت نماند و ایده جوان به سرمایه و فرصت پیوند بخورد. معنای مقاومت دشوار شدن زندگی مردم نیست؛ آن است که زندگی مردم به تصمیم یک بانک خارجی، نوسان یک بازار یا بسته شدن یک مسیر تجاری بند نباشد. ایران امکانات کم ندارد؛ آنچه میخواهد، تصمیمهایی است که این امکانات را از پشت درهای بسته بیرون بیاورد و به کار تولید و اطمینان در زندگی مردم تبدیل کند. کشوری با این همه راه، نباید اقتصادش در چند تنگنا نفس بکشد.
#یادداشت_روز
