درهای بسته با کلید ایمان گشوده گردند
“إنَّ معی رَبِّی سَیَهْدِینِ”
به راستی که پروردگارم با من است، او مرا هدایت خواهد کرد.
در آن هنگامه که امواج خشمگین دریا، چون کوهی عظیم در برابر دیدگان، راه را میبستند و بانگ رعدآسای لشکر فرعون، چون سایهی شوم مرگ، بر جانها سنگینی میکرد، در آن لحظهی پرهراس که امید رنگ میباخت و دلها از ترس به لرزه میافتاد، ندایی از جنس آرامش و ایمان، از دلِ استوارِ کلیمِ خدا برخاست: “إنَّ معی رَبِّی سَیَهْدِینِ”.
این فقط یک جمله نبود، فریادی بود از اعماقِ روحی که در اوجِ ناامیدی همراهانش، به سرچشمهی قدرتِ بیکران واصل و پیوسته بود. کلماتی که نه از زبان، که از قلبِ مالامال از یقین جاری میشد.
تصویری که در ذهن مینشاند، نه تصویرِ درهای بسته و بنبستها، که تصویرِ راههایی باز شونده، نوری در دلِ تاریکی و دستی نامرئی که هدایت میکند.
چگونه میشود در میانِ طوفان، آرام بود؟ چگونه میشود در اوجِ خطر، دل به امید سپرد؟ پاسخ در همان “معی رَبّی” نهفته است. در آگاهیِ عمیقی که من تنها نیستم. این آگاهی، کوه را به پرِ کاهی میماند و دریا را به راهی هموار وقتی میدانی خالقِ دریا و کوه، پشت و پناه توست، دیگر چه باکی از غرق شدن است؟ چه ترسی از اسارت؟
“سَیَهْدِینِ” این وعدهی هدایتی است که فراتر از دیدهی ظاهر است. هدایتی که نه بر اساسِ محاسباتِ ناقصِ بشری، که بر مدارِ علمِ بیکرانِ الهی است. هدایتی که ممکن است در ابتدا، راهی غیرمنتظره و شگفتانگیز باشد؛ شکافتنِ دریا، چونان رازی سر به مهر که تنها در سایهی ایمان آشکار میشود.
این آیه، پژواکی است از اعتمادی بیقید و شرط. دعوتی است به ما تا در پیچ و خمهای زندگی، وقتی احساسِ تنهایی و سرگردانی میکنیم، به یاد آوریم که خدایِ موسی، خدایِ ما نیز هست. خدایی که با بندگانِ خویش است و آنان را به بهترینِ مسیرها هدایت میکند. کافیست دل را به او بسپاریم و در سکوتِ شبهایِ طوفانی و تنهایی، نجوا کنیم: “إنَّ معی رَبِّی سَیَهْدِینِ” و آنگاه، خواهیم دید که چگونه مسیرهایِ ناهموار، هموار میشوند و درهایِ بسته با کلیدِ ایمان، گشوده میگردند.
#ایمان