💢سوق دادن جامعه به دو قطبیهای پنهان اجتماعی از سمت افرادی که ماهیت فرهنگی دارند، نه تنها نادرست بلکه خیانت به کشور است زیرا “خشونت ورزی از شاخصهای” مهم این دو قطبی نفرت انگیز است.
💢در این دو قطبی که یک طرف بدنبال رهاشدگی جامعه از هرگونه قید و بند و اصول اخلاقی و عرف و قانون است و در مقابل طرف دیگر بدنبال تعمیق اصول اخلاقی و هنجارهای دینی و قانونی در جامعه است.
💢تعمیق گسترده این دو قطبی اجتماعی، به هر علت آشکار و پنهانی که باشد؛ بستری آماده و مهیا برای دشمنانی است که شکست خود در فتنههای دو دهه گذشته را جبران و براندازی یا استحاله نظام را به نتیجه برساند.
❌هیهات که حواسمان به فتنههای آخر الزمان نباشد و انسجام ملی و حلقه ولایت فقیه را رها کنیم.
#خشونت_پنهان
فرزندان ایران غیرتمند و عزتمند هستند
🔺کشور ایران با جوانانی شجاع کشوری قدرتمند، امنیتساز، و مورد اتکا و الگوی منطقه است.
🔺اگر کشوری بخواهد قلدری کند جوانان غیرتمند ایران جواب او را محکم خواهند داد.
❌ایران آغاز کننده هیچ جنگی نبوده و نیست اما اگر کشوری بخواهد قلدری کند جمهوری اسلامی ایران جواب او را محکم خواهد داد.
#به_قلم_خودم
چرا با آمریکا درافتادید؟
🔺امام خمینی: آنهایی که میگویند چرا با آمریکا درافتادید، باید به پیغمبر اشکال کنند که چرا با ابوسفیانها درافتاد.
🔺 اگر #انبیاء اشتباه کردند که با قلدری درافتادند، ما هم اشتباه کردهایم.
❌ فرزندان خود را پیرو اندیشه حضرت امام(ره) تربیت کنید.
#اندیشه_امام خمینی
#انقلاب
#تربیت_فرزند
شمر میگوید وقتی وارد قتلگاه شدم حسین(ع) میخندید. شمر میخواهد کار حسین(ع) را تمام کند. وقتی وارد می شود که دیگر چیزی از حسین(ع) نمانده است.
تیر در سینه حضرت فرو رفته، حضرت می خواهد آن را دربیاورد، نمی تواند. تیر را از پشت درآوردند. گلویشان شمشیر خورده است ولی در این حال، تبسم بر لب دارند. راوی می گوید: هرچه به ظهر عاشورا نزدیک می شدیم. چهره حسین بشاش تر میشد.
در فرهنگ انسان های عادی این ها عجیب است. ولی در فرهنگ حسین(ع) عجیب این است که تو می گویی این عجیب است!!
وقتی که حضرت همه جوانانش را از دست دادند به خیمه آمدند و لباس بلندی که اهل یمن به پیامبر(ص) هدیه داده بودند، پوشیدند. یکی از لشکریان ابن سعد وقتی حضرت را با این لباس می بیند، می گوید: حسین! به دامادی میروی؟
به راستی حسین کجا دارد زندگی می کند؟ این چه انسانی است؟ این چه فرهنگی است که فرمانده آن بتنهایی همه یاران را از دست داده، ولی امیدوارترین انسان است. راویان حادثه کربلا همه می گویند: درظهر عاشورا امید تمام وجود حسین(ع) را گرفته بود.[۱]
چنانچه با ملاک های دینی و باورهای قلبی در تاریخ اسلام سیر کنیم، می بینیم که ازطریق ارتباط با اهل بیت پیامبر(ص) با یک عالم حضور و بقاء روبرو می شویم، و امید همه جانمان را فرا می گیرد. این امید آن امیدی نیست که در روانشناسی مطرح است. امیدی است که وجود انسان را با عالم بقاء متصل می کند و این فقط در یک فرهنگ الهی نهفته است و آن فرهنگ، فرهنگ اهل بیت(علیهم السلام اجمعین) است.
چنین امیدی را فقط فرهنگ کربلا می تواند در جامعه محقق و نهادینه نماید تا در نهایت زندگی بشر مرعوب زورداران نباشد. اما در طرف مقابل ارتباط با معاویه انسان را از همه چیز محروم می کند و این مساله را اهل بیت از همه بهتر می دانستند و غصه می خورند… . [۲]
ظلمها و جنایاتی که در حق ائمه معصومین(ع) در به شهادت رساندن آن ها وارد شده، مصیبت عظیم است اما مصیبت عظیم مهم تر و بالا تر، مصیبت اعظم است که همانا دور نگه داشتن مردم از حقیقت دین و محرومیت از وجود مقدس رهبران الهی است.
این مصیبت چنان بزرگ است که از آن به مصیبت اعظم یاد می کنند و در زیارت عاشورا روی آن تاکید می شود:
«مُصِیبَه مَا أَعْظَمَهَا وَ أَعْظَمَ رَزِیَّتَهَا فِی الْإِسْلَامِ وَ فِی جَمِیعِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض» [۳]
کلام آخر این که دشمنان دیروز و امروز می دانند، چه را هدف بگیرند و مختوش نمایند. آنچه هدف گرفته شده، دین مبین اسلام، اتصال به ائمه اطهار(ع) و کربلا است؛ این تابلو امیدواری در خطرناکترین شرایط
⬅ ۱. کربلا مبارزه با پوچیها، اصغر طاهر زاده، ص ۱۸۳
⬅ ۲. همان، ص۱۸۴
⬅ ۳. صهبای عشق، مهدی ستوده، ص ۱۸۵
پژوهشی پیرامون عبارت مصیبت اعظم در زیارت عاشورا
بازم یه تلنگر، بازم ذهن و فکرم درست روی یک “تک جمله” قفل کرده است!
جمله از گاندی است. نمیدانم میشود به گاندی فیلسوف گفت یا نه؟ سخن گاندی از آن دست جملههای بکری است که برای غربال آدمهای زمانهای محک خوبی است!
مهم نیست که گاندی جمله را گفته باشد یا اصلا فیلسوف باشد… مهم این است که این جمله مهم است و ذهن من را مشغول خود کرده است؛ اینقدر که چند روزی است، این جمله قصار، یه ذرهبین دستم داده و نمونههای فابریک و اصلش را تو کوچه، خیابان، دفتر برخیناوکیلها، مطب بعضاً ناپزشکها، حتی سازمانهای کوفتی بین المللی هم میبینم و دچار دندانقورچه خیلی بدی میشوم و ناگهان این مصرع پا برهنه میآد رو خشتهای خام نطقم:
«غصه دیوانه را این مرد عاقل میخورد»
قضاوت با شما! هرچی بوده و هست؛ این جمله قصار و ذربین کار خودش را کرده و از شما چه پنهان حسابی تو دردسر افتادم و این روزها فکرهای عجیب و غریبی به سرم میزند.
مثلا به نظرم میآد باید یه چیزی مثل فرهنگ دهخدایی، یا فرهنگ معینی، یه همچین چیزی… مخصوص این کلمات قصار، به ویژه برای نسل Z چاپ کنند تا مفاهیم و بارمعنایی این دست قصارها گم نشود و این نسل پر توان هم بتواند بعدها از فیض این دست جملههای ناب بهرمند شوند.
حیف است واقعا از روی این جملات بدون تفکر رد شویم یا تنگری برایمان نباشد!
مورد دیگری که ذهنم را مشغول میکند این است که این روزها راست راستی چشم بینا داشتن، بار سنگنیست و کمتر کسی توان دیدن و چشم بر هم گذاشتن دارد. درست مثل “چشم برزخی داشتن” میماند به حقیقت طاقتفر است… .
اصلا گاهی میشود کابوس شبانه و هر چه دست و پا میزنی که “شتر دیدی ندیدی” نمیشود که نمیشود.حقیقتا گاهی هرچه میکنی و میکوشی نمیشود که نمیشود از طرفی حقیقت را هم نمیتوان سرپوش گذاشت!
به راستی چه باید کرد؟
#به_قلم_خودم
#ارزشها
