ازعزرائیل پرسیدند:
تابحال گریه نکردی زمانیکه جان بنی آدمی را میگرفتی؟
عزرائیل جواب داد:
یک بارخندیدم،
یک بارگریه کردم
ویک بارترسیدم.
."خنده ام” زمانی بودکه به من فرمان داده شد جان مردی رابگیرم،اورادرکنارکفاشی یافتم که به کفاش میگفت:کفشم را طوری بدوز که یک سال دوام بیاورد! به حالش خندیدم وجانش راگرفتم..
“گریه ام"زمانی بود که به من دستور داده شدجان زنی رابگیرم،او را دربیابانی گرم وبی درخت وآب یافتم که درحال زایمان بود..منتظرماندم تا نوزادش به دنیا آمد سپس جانش را گرفتم..دلم به حال آن نوزاد بی سرپناه درآن بیابان گرم سوخت وگریه کردم.."ترسم"زمانی بودکه خداوندبه من امرکردجان فقیهی را بگیرم نوری ازاتاقش می آمد هرچه نزدیکتر میشدم نور بیشترمی شد وزمانی که جانش را می گرفتم ازدرخشش چهره اش وحشت زده شدم..دراین هنگام خدا وندفرمود:
میدانی آن عالم نورانی کیست؟..
او همان نوزادی ست که جان مادرش راگرفتی.
من مسئولیت حمایتش را عهده دار بودم هرگز گمان مکن که باوجودمن،موجودی درجهان بی سرپناه خواهد بود…
تلنگر!!!
کارت بانکیم رو به فروشنده دادم و با خیال راحت منتظر شدم تا کارت بکشه ،
ولى در کمال تعجب ، دستگاه پیام داد :
“موجودى کافى نمیباشد ! “
امکان نداشت ، خودم میدونستم که اقلا سه برابر مبلغى که خرید کردم در کارتم پول دارم،
با بیحوصلگى از فروشنده خواستم که دوباره کارت بکشه و این با پیام آمد:
“رمز نا معتبر است”
این بار فروشنده با بیحوصلگى گفت:
خانم لطفا نقداً پرداخت کنید ، پول نقد همراهتون هست؟….فکر کنم کارتتون رو پیش موبایلتون گذاشتین کلاً سوخته
در راه برگشت به خانه مرتب این جمله ى فروشنده در سرم صدا میکرد
“پول نقد همراهتون هست"؟……..
خدایا ما در کارت اعمالمان کارهاى بسیارى داریم که به امید آنها هستیم
مثلا عبادتهایى که کردیم ،
دستگیرى ها و انفاق هایى که انجام دادیم و ….
نکند در روز حساب و کتاب بگویند موجودى کافى نیست ،
وما متعجبانه بگوییم :
مگر میشود ؟؟؟؟
این همه اعمالى که فکر میکردیم نیک هستند و انجام دادیم چى شد؟؟؟؟
و بگویند اعمالتان را در کنار چیزهایى قرار دادید که کلاً سوخت و از بین رفت … ???
کنار بخل …..کنار حسد …..، کنار ریا ….، کنار بى اعتمادى به خدا… ، کنار دنیا دوستى و …..
نکند از ما بپرسند نقد با خودت چه آورده اى ؟؟؟؟؟
و ما کیسه مان تهى باشد ، دستمان خالى ….
خدایا از تمام چیزهایى که باعث از بین رفتن اعمال نیکمان میشود به تو پناه میبریم که :و
اِن َنفس َلاماره باالسوأ اِلآ ما رَحِمَ
تلنگر!!!
کارت بانکیم رو به فروشنده دادم و با خیال راحت منتظر شدم تا کارت بکشه ،
ولى در کمال تعجب ، دستگاه پیام داد :
“موجودى کافى نمیباشد ! “
امکان نداشت ، خودم میدونستم که اقلا سه برابر مبلغى که خرید کردم در کارتم پول دارم،
با بیحوصلگى از فروشنده خواستم که دوباره کارت بکشه و این با پیام آمد:
“رمز نا معتبر است”
این بار فروشنده با بیحوصلگى گفت:خانم لطفا نقداً پرداخت کنید ، پول نقد همراهتون هست؟….فکر کنم کارتتون رو پیش موبایلتون گذاشتین کلاً سوخته
در راه برگشت به خانه مرتب این جمله ى فروشنده در سرم صدا میکرد
“پول نقد همراهتون هست"؟……..
خدایا ما در کارت اعمالمان کارهاى بسیارى داریم که به امید آنها هستیم
مثلا عبادتهایى که کردیم ،
دستگیرى ها و انفاق هایى که انجام دادیم و ….
نکند در روز حساب و کتاب بگویند موجودى کافى نیست ،
وما متعجبانه بگوییم :
مگر میشود ؟؟؟؟
این همه اعمالى که فکر میکردیم نیک هستند و انجام دادیم چى شد؟؟؟؟
و بگویند اعمالتان را در کنار چیزهایى قرار دادید که کلاً سوخت و از بین رفت … ???
کنار بخل …..کنار حسد …..، کنار ریا ….، کنار بى اعتمادى به خدا… ، کنار دنیا دوستى و …..
نکند از ما بپرسند نقد با خودت چه آورده اى ؟؟؟؟؟
و ما کیسه مان تهى باشد ، دستمان خالى ….
خدایا از تمام چیزهایى که باعث از بین رفتن اعمال نیکمان میشود به تو پناه میبریم که :و
اِن َنفس َلاماره باالسوأ اِلآ ما رَحِمَ
اذکار، دعاهای شگفت انگیز !
امیدوارم سه کار یادتان نرود که همه چیز همین سه کار است .
☄یکی ایمان به خدا
☄یکی عمل صالح
☄یکی هم تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
یعنی در مشقت ، در زیاد و کم دنیا ، خلاف قاعده دیدنیها و در گردنه های دنیا حواستان باشد که گیر نکنید ؛ خسته نشوید .
کوه را ببینید ، دائم سر بالایی و سر پایینی دارد .
حتی آسمان هم پستی و بلندی دارد .
در طیاره هم که انسان می خواهد مکه برود گاهی اوقات سر بالا می رود ، گاهی پایین می آید .
گاهی زیر صندلی خالی می شود می گویند چاه است ، پس آسمان هم چاله و بلندی دارد .
راه خدا و راه ایمان هم همینطور است ، پستی و بلندی دارد ، پس صبور باشد
در محضر شیخ محمداسماعیل دولابی
وﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪ است به او نگویید تحمل کن،این هم ﻣﯽ ﮔﺬﺭد،
نگویید همه چیز درست خواهد شد ،
از بلاهای بدتری که به سر خودتان و اطرافیانتان آمده برایش خاطره تعریف نکنید و نخواهید ثابت کنید که انسانهایی بدبخت تر از او هم وجود دارند .
ﻧﺨﻮﺍﻫﯿﺪ ﺑﺎ ﺟﻮﮎ ﻫﺎﯼ ﻣﺴﺨﺮه او را بخندانید ،
کسی که حالش بد است ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍهد ﺑﺨﻨﺪد
ﻏﺼﻪ ﺩﺍﺭد ، ﻣﯽ فهمید ؟ ﻏﺼﻪ
ﺑﺮﺍیش ﺍﺯ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺣﺮﻑ ﻧﺰنید
ﺍﺯ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﻭ ﻣﺜﺒﺖ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ .
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﻧﺎﺭﺍحت است ﺍﺻﻼ ﺍﯾﻦ ﺷﻤﺎ نیستید ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﺮﻑ ﺑﺰنید .ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ
ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺳﺘﺶ ﺭا ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ
ﺑﻐﻠﺶ ﮐﻨﯿﺪ
ﺗﻮی ﭼﺸﻢ ﻫﺎﺵ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﺪ
ﺑﺮﺍیش ﭼﺎﯾﯽ ﺑﺮﯾﺰﯾﺪ
بگذارید ﺟﻠﻮﺵ
ﺑﻌﺪ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ
اجازه بدهید ﺍﻭ ﺣﺮﻑ ﺑﺰند ﻭ ﺷﻤﺎ ﮔﻮﺵ ﮐﻨﯿﺪ .
ﻫﯽ ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺻﺎﺩﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﮐﻨﯿﺪ .
ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺍگر ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ ﺍﺗﻔﺎﻕ خیلی ﺑﺪﯼ خواهد افتاد. ﺷﻤﺎ ﺟﺎﯼ ﺍﻭ ﻧﯿﺴﺘﯿﺪ .
ﺷﻤﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻭ ﺭا اﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ آمده ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﮑﺮﺩه اید
ﺩﺳﺘﺶ ﺭا ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ
ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨﯿﺪ
مدام اصرار نکنید که با من حرف بزن ،
به من بگو …
بغلش کنید…
ﺍگر ﺩﻟﺶ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩﺵ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯندخلاصه فلسفه نبافيد هم دلى كنيد .