توصیه آیت الله بهجت برای درمان حواس پرتی در نماز شما هم مثل من شاید بارها مشکلاتتان سر نماز حل شده باشد. و این جای تاسف دارد. من که از حضرت حق به خاطر این همه بیادبی شرمندهام. آخر میدانید، خود من اصلا خوشم نمیآید کسی با من حرف بزند اما حواسش جای دیگری باشد. من که عددی نیستم، حالا حساب کنید آن طرف خداوند جهانیان، تبارک و تعالی باشد. (فکر کنم جا دارد که همین الان به خاطر اسائه ادب های گذشته یک استغفر الله بگوییم!) ?آیت الله العظمی آقای بهجت کلامی دارند درباره حضور قلب در نماز که خیلی مهم است، این را گوش کنید، ان شاء الله در نمازتان تفاوت به وجود می آید، من را هم دعا می کنید. ?مفاد کلامشان این است که در مسئله حضور قلب یک ورود داریم یک توقف. ورود چیست؟ ببینید یک وقت افکار خودشان می آیند، ورود افکار دست ما نیست، مولوی این افکار را به زنبور تشبیه کرده، زنبور خودش می آید تو که دعوتش نکرده ای. شما فردا مهمان دارید، ده پانزده نفر را دعوت کرده اید، حالا دارید نماز می خوانید این فکر مهمانی مثل زنبور می آید وارد مغز می شود،"فردا مهمان دارم"، ولی توقف با خودت است، می توانی توقف نکنی، وقتی آمد “راست می گوید ها، مهمان داریم، سالادش چه طور باشد، به کدام مهمان خانه بگویم، چطور باشد ..” اینها با خودت است، ایشان می فرمودند که اینها که بی اختیار می آید مضر نیست، اما توقف دست ماست، آنجا دیگر فکرت را عوض کن و ادامه نده. بعضی ها روی فکری که می آید متوقف می شوند، مثلا “من فردا بروم پیش فلان کس پول قرض بگیرم"،خب این می آید،[روی فکر متوقف می شود] یک وقت می بیند دارد می گوید السلام علیکم، در دفتر این آقا است! دارد برایش چک می نویسد، همه نمازش شد همین، این نشد. یادتان باشد آیت الله بهجت درباره حضور قلب در نماز می فرمایند، ورود دست ما نیست اما توقف در اختیار ماست
?به فرزندان خود بیاموزید از باختن درس بگیرند و از موفقیت لذت ببرند به فرزندان خود بیاموزید که یک برنده باادب باشد و یک بازنده سربلند.
?به آنها بیاموزید که مسئله مهم،بردن نیست؛ شرکت کردن در مسابقات هم به همان اندازه مهم است.
?به آنها بیاموزید که شکست محدود و موقتی را بپذیرند اما هرگز امید بی انتها را از دست ندهند.
?با یک تبسم، یک کلمه تشویق آمیز و یک دست نوازش، تفاوت بردن و باختن را برای فرزندان خود رقم بزنید.
?دستورالعملی کاربردی برای مراقبه در این ایام
استاد فیاض بخش
?نکته ظریفی که استاد سعادت پرور(ره) در چگونگی مراقبه بر آن تأکید میفرمود آن است که: در مراقبات این ایام باید بر رذائل جزئی و به صورت عملیاتی تکیه کنیم و سعی نماییم یک گناه کاربردی را پیدا کنیم و بر آن مراقبه داشته باشیم.
?باید تلاش کنیم که کلی گویی در مراقبه نداشته باشیم؛ مثلاً نگوییم که من در نفس خود صفت عُجب و خودبینی و یا تکبر را یافتم و مراقبه خود را بر آن می نهم. که در این صورت هنگامی که اربعین تمام میشود، هیچ پیشرفتی در خود نخواهیم دید و دچار یأس و افسردگی در سلوک خواهیم شد. چون این گونه صفات در همگان با شدت و ضعف یافت میشود.
?به عنوان مثال، رذیله کِبر از جمله رذائلی است که در اواخر سلوک از انسان گرفته میشود و تقریباً جزء آخرین منازل است. با اصل رذیله تکبر نمیشود در اوائل راه درگیر شد، باید شاخ و برگ آن را پیدا کرد و آن را کنترل کرد تا نوبت به تنه و بعد ریشه درخت تکبر برسد.
?لذا مراقبه باید در امور کاملاً ملموس و عینی باشد؛ مثلاً پرحرفی و پرخاشگری از آثار تکبر است، یعنی هر کس هر حرفی به انسان میگوید، شخص تا جوابش را ندهد او را رها نمیکند. مبارزه با چنین رذیله ای کاملاً عینی است. برای مقابله با این رذیله، انسان باید بنا را بر این بگذارد که پاسخ تندیها را با نرمی و به احسن وجه بدهد و یا اصولاً خود را به نشنیدن بزند؛ چنانکه خداوند میفرماید: «وَ الَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما». و نیز بر فرمایش امام صادق(ع) خطاب به عنوان بصری عمل کند که در همین رابطه فرمودند: «أَمَّا اللَّوَاتِي فِي الْحِلْمِ، فَمَنْ قَالَ لَكَ إِنْ قُلْتَ وَاحِدَةً سَمِعْتَ عَشْراً، فَقُلْ إِنْ قُلْتَ عَشْراً لَمْ تَسْمَعْ وَاحِدَة» ؛ یعنی اگر کسی به تو گفت: اگر یک کلمه بگویی ده کلمه جوابت را میدهم، تو به او بگو: اگر ده تا هم بگویی حتی یک کلمه جواب نخواهی شنید.
?همچنین در رفتار و سلوک اجتماعی سعی کند متواضع باشد و امور دیگر کاربردی را در این ایام در نظر بگیرید.
? به نقل از: جزوه ادب حضور، دفتر چهارم (اربعین موسوی)، استاد فیاض بخش.
بزرگی را گفتند تو برای تربیت
فرزندانت چه می کنی؟
گفت هیچ کار!
گفتند: مگر می شود؟
پس چرا فرزندان تو چنین خوبند؟
گفت: من در تربیت خود کوشیدم تا
الگوی خوبی برای آنان باشم.
فرزندان راستی گفتار و درستی
رفتار پدر و مادر را می بینند،
نه امر و نهی های بیهوده ای که
خود عمل نمی کنند…
?✨یکی از شاگردان مرحوم شیخ رجبعلی خیاط می گفت:
?بعداز فوت مرحوم شیخ،ایشان را در خواب دیدم، از او سوال کردم در چه حالی؟
گفت : فلانی من ضرر کردم !!
?گفتم شما ضرر کردی ؟! چرا ؟!
فرمود: زیرا که خیلی از بلاها که بر من نازل می شد با توسل آنها را دفع می کردم.
?ایکاش حرفی نمی زدم چون الآن می بینم برای آنهایی که در دنیا بلاها را تحمل می کنند در اینجا چه پاداشی می دهند