12 آبان 1399
چشمهایم بارانی! بغض سنگینی است مرا صدپاره جگر، از زهر هلاهل مرا میسوزد و میکاهد هردم، زار مرا زین بیشهی گرگ که آشیانهای است مرا در تقلای رسیدنم به اوجِ آسمان در چنین دامگه که قسمت است مرا #به_قلم_خودم بیشتر »
5 نظر
11 آبان 1399
همه خریدش همین مختصر کیسه نایلونی بود که دستش بود، شش دنگ حواسش پیش همین مختصر خرید بود! داخل نایلون را نمیدیدم، لابد مرغی، تخم مرغی… چیزی بود! بدون ماسک و بدون استرس از دست زدن به اشیاء، کلاً بدون ترس از ویروس کرونا…! بهش گفتم راست راستی… بیشتر »
10 آبان 1399
نزدیک بود سر رشته از دستم بیرون رود، گاهی متاثر بودم، گاهی شگفزده، گاهی از بیمبالاتی نویسندگان در بیتوجهی به زبان فارسی دردمند…پاسخ سوال خود را در پژوهشی مختصر یافته بودم ولی درونم آشوب بود و سرانجام برآیند این احساس ها، تلفیق سخنان… بیشتر »
28 مهر 1399
صوت حزین اما دلربای تلاوت صبحگاهی پدربزرگ، با پژواک نرمِ کوبش در، مخلوط میشد. نگاهم به آجرهای سفالِ سنتی مطبخ بود اما سرشار از موسیقی مخلوط تلاوت و کوبش! در باز شد و عباس رسید، عطر نان میگفت که نانِ سفیدرو است با سیاهدانه! چرخِ گلهای ریز بنفشه با… بیشتر »
22 مهر 1399
جهان کنونی، جهانی است در سیطره افکار شیطانی و ابزار امپریالیزم به شکلی که هر لحظه، اختاپوس غولپیکرِ ناپیدای فضای تبلیغی در اختیار دشمن، نقاط مشترک اندیشههای توحیدی مسلمانان را نشانه رفته است تا ریشهها را از زمینه برکند و فروع اختلافی آمیخته با… بیشتر »