تصویر لباس دختری جوان با پسزمینهای شبیه همین، ذهنم را بین دو روزگار متفاوت و دو انتخاب متفاوت در زنده به گور کردن دختران حسابی بههم ریخت!
تاریخ گواه است که در فرهنگ زشت عرب جاهلی زنده به گور کردن دختران به علتهای مختلف مرسوم بود به شکلی که پدری در حضور پیامبر(ص) اقرار کرد که ۱۰ فرزند دختر خود را یکی پس از دیگری زنده به گور کرده است. در عین حال تاریخ نشان میدهد جاهلیت عرب منشا این کار زشت بود و با بعثت حضرت ختمیمرتبت (س)، بر همه سنتهای باطل جاهلی، خط کشیده شد.
نگاه اسلام به دختر و شانیت بخشیدن به دختران به آنها کرامت بخشید و جایگاهشان را رفیع قرار داد.
حال اما انسان معاصر با نگاه کالایی و سودجویانه به شکل مدرن دختران را زنده به کور میکند و مصیبت بزرگتر این است که قربانیان خود در این زنده به گور شدن پیشقدم میشوند و در حال شتاب گرفتن از هم هستند.
هویت، کرامت، شرافت، فکر، و جایگاه انسانی دختران در فرهنگ ابتذال تماماً دفن میشود و آنچه میماند تنها پوستهای از جسم است که به خودی خود ارزش و بهایی ندارد.
به راستی اگر به هوش نباشیم، زنده به کور کردن مدرن دختران با دفن ارزشهای والای انسانی و دفن فکر پویای تمدنسازِ آنان در مسیر جامعه اتفاق میافتد.
اگر به راهی برای نجات اینان بیندیشیم شاید یکی از راههای نجات، در وهله اول شناختن جهانبینی و دانستن دائره المعارف آنها باشد.
شاید یکی از راهکارها، نحوه ارتباط با آنها و گفتگویی دو سویه باشد که لحنش از خطاب صرف و موعظه کردن به گفتگوی دو سویه که یک طرف گفتگو همین دختران باشند، باید تغییر کند تا نجات میسر شود. شاید که نه، حتما ابتدا باید جهان اینان را درک کنیم و سپس اعتمادشان را جلب کنیم تا راهی باز شود البته تا دیر نشده است.
#جاهلیت_مدرن
#به_قلم_خودم
تقریبا در همه جوامع رقبای تربیتی متعددی در برابر خانوادهها وجود دارد که موجب کمرنگ شدن یا حتی نابود شدن کارکرد تربیتی خانواده بر فرزندان میشود. امروزه بحث تربیت منحصر به چهارچوب خانواده نیست بلکه رقبای زیادی مثل محیطهای آموزشی، رسانههای ارتباط جمعی، مهد کودکها در کنار خانواده وجود دارد که نقش تربیتی ایفا میکنند. در این مقاله کوتاه نقش منفی این موارد در تربیت بررسی میشود.
یکی از این رقبای تربیتی در برابر خانواده محیطهای آموزشی فرزندان هستند. چنانچه مسیر و الگوهای تربیتی این محیطها اعم از: معلم، کتب درسی و سایر ابزارهای آموزشی و کمک آموزشی با نظام ارزشی خانواده متفاوت باشد، آسیبهایی بر تربیت فرزندان دارد. اختلاف ارزشی و تربیتی ناشی از این محیطها، کودکان و نوجوانان را سردرگم میکند و در مرحله بعد این سردرگمی از آنان یک فرد منفعل میسازد طوری که توان دفاع از ارزشهای و آرمانهای خود را ندارند.
یکی دیگر از رقبای تربیتی در مقابل خانواده، رسانههای ارتباطی جمعی است. حضور طیف سنی مختلف به شکل تقریبا دائمی در شبکههای اجتماعی و تاثیرپذیری مستقیم از این رسانهها مدل تربیتی آنان را شکل میدهد. تربیتی که ناشی از هنجارها و ارزشهایی است که نهتنها مورد تایید خانواده نیست بلکه گاهی به کل ضد ارزشی است. مواردی مثل فردگرایی، مادیگرایی، روابط آزاد جنسی، زیر سوال بردن ارزشهای فرهنگی و ملی جامعه… از این دست هستند.
امروزه با وجود اشتغال زنان، کارکرد خانواده با محوریت نقش مادر در نگهداری و تربیت فرزند به حاشیه رفته است و با وجود رقیب شدن مهد کودکها که گاه نقشی پررنگتر از مادر (با توجه به حذف خانه و مادر در ساعات نسبتاً طولانی) ایفا میکنند، آسیبهایی در پیدارد که عدم شکلگیری اعتماد به نفس کودکان یکی از آن است. عدم اعتماد به نفس نیز آسیبهای دیگری مثل اضطراب، ناامنی، عدم خودباوری و… را به دنبال دارد.
بنابراین در برابر سیستم تربیتی خانواده رقبای جدید و قوی وجود دارد که میزان تاثیر آنها حتی گاهی از خانواده بیشتر است اگرچه با وجود ناگزیری دنیای کنونی در استفاده از تکنولوژیها نمیتوان به شکل کلی تاثیرات آن را حذف کرد اما والدین باید برای در امان ماندن فرزندان خود از “تاثیرات سوء و ضد ارزشی این رقبا” دائما تلاش کنند و آن را کاهش دهند.
ویژگیهای ژانر فانتزی
اثر فانتزی داستانی است که بر اساس قدرت تخیل نویسنده شکل میگیرد و داستان در عالم غیر واقعی و گاه محال با افعالی غیر ممکن و شگفتانگیز اتفاق میافتد و عنصر جادو و اشکال فراطبیعی از مولفههای خلق این اثر است.
در این قالب فکری که تقریبا در ایران نوپا است و بیشتر از داستانهای واقعی و رئال مورد استقبال کودکان و نوجوانان قرار گرفته است، قدرت تخیل حد و مرزی ندارد و نویسنده با توجه به درونمایهی اثر، شخصیتهای فرا مکانی و فرازمانی میآفریند که دارای تواناییهای شگفتانگیزی هستند.
هدف این نوع داستانها بردن مخاطب به دنیایی خیالانگیز و متفاوت از دنیای فعلی با قصهها و اتفاقهایی شگفتانگیز از قهرمانان و ضد قهرمانهاست.
چگونگی الگوپذیری کودکان و نوجوانان از شخصیتهای عجیب و غریب فانتزیها
بازیها و قصهها و هر محتوایی که برای این طیف سنی تولید میشود، بیشک ابزاری است برای انتقال مفاهیم، اندیشهها و ارزشهایی که رشد فرهنگی و اجتماعی… این طیف سنی را در پی دارد. بعلاوه اگر به حساسیتهای این دوره سنی توجه داشته باشیم، درمیبیابیم که تولید یک اثر خوب و یا بد چقدر میتواند رشد دهنده یا آسیبزا باشد.
امروزه این طیف سنی با حجم زیادی از محتواهایی روبروه هستند که سطح آگاهیها و شناخت آنان را به جهان هستی و اجتماع پیرامون خود افزایش میدهد. دریافت این آگاهیها از فرهنگ گرفته تا سیاست نسلی را رقم میزند که میتواند مسئولیتپذیر یا بیمسئولیت، پوچگرا و رها شده در مسیر جامعه باشد. اگر محتوای تخیلی که از سایر محتواها استثنا نیست، اندیشه محور نباشد و نویسنده نتواند شخصیت را با فرهنگ محیط زندگی و خصوصیت فطری کودک و یا نوجوان تطبیق دهد، او را دچار تناقض کرده و در مسیر خلاف فطرت و محیطش سوق میدهد.
ضرورت توجه نویسندگان آثار تخیلی به مخاطب اصلی
با توجه به اینکه مخاطب آثار اصلی ادبی فانتزی، کودکان و نوجوانان هستند. یک نویسنده اثر فانتزی باید رفتارشناسی و روانشناسی این گروه سنی را به قدر کافی مطالعه کند و با مخاطب خود و شیوه فکری او آشنا باشد تا بتواند الگوی رفتاری کودک را با فرهنگ محیط زندگی و ویژگیهای فطری او کاملا تطبیق دهد.
نویسندهای که از افسانهها و اسطورهها و کهن الگوها استفاده میکند، باید قهرمانان قصههای فانتزی را در راستای پرورش قدرت تفکر و تخیل خلاق کودک شخصیتپردازی کند. در صورتی که نویسنده از این مهم غفلت کند اثری که کودک را در مسیر رشد مثبت به “خودشناسی و خودباوری” برساند، نمیآفریند و داستان جنبهی سازندگی نخواهد داشت بلکه کودک را در وهلهی نخست با یک هیجانی سطحی و زودگذر مواجه میکند و در وهله بعدی با یک تناقض آشکار او را خلاف مسیر طبیعیاش سوق میدهد.
در یک فانتزی اندیشهمحور عنصر خودباوری میتواند کودک را تشویق به داشتن نقش محوری در کنار قهرمان اصلی داستان کند؛ حتی اگر نتواند به مثل قهرمان اصلی نقشآفرین باشد و یا تونایی او را داشته باشد. عنصر خودشناسی نیز به او این امکان را میدهد که ضعفهای خود را بشناسد و اصلاح کند و یا دانش و آگاهیهای خود را بالا ببرد.
نویسنده چه بخواهد و چه نخواهد جدای از مفاهیمی که به شکل خودآگاه در صدد انتقال آن است، به شکل ناخودآگاه نیز نکتههایی را به مخاطب خود منتقل میکند. پس برای بیان موضوعاتی چون زیبایی، دلاوری، شکوه، قدرت، خلاقیت… در آفرینش اثری اندیشهمحور مطالعه و تحقیق لازمه کار نویسنده است. فردوسی از شخصیتهایی است که توانسته است جدای از آفرینش شخصیتهای فرا زمینی، حوادث شگفانگیز و حتی جادو در شاهنامه، در پس هر داستانی به شکل ماهرانه اندیشهای تعبیه کند؛ از قصه اسفندیاد گرفته تا سیاوش او در پی مطرح کردن اندیشهای انسانی و ارزشمند در جهت تعالی مخاطب است اگرچه قصه حماسی شاهنامه در جرگه فانتزیها دستهبندی نشده است اما مصداق خوبی در توجه نویسندگان برای نوشتن این ژانر و روایت درست آن است. توجه برخی نویسندگان آثار فانتزی به اساطیر ایرانی در دوههای اخیر برخی نویسندگان چون محمد رضا شمس و فریبا کلهر با هوشیاری از اساطیر ایرانی در آثارشان استفاده کردند. همچنین مجموعه*دشت پارسوآ* از مریم عزیزی گویای این واقعیت است. بنابراین در مجموع میتوان گفت، با پردازش و روایت درست “یک قصه فانتزی” نویسنده خواهد توانست به شکل هدفمند اندیشهی اصلی داستان را به مخاطب منتقل میکند و اثری تاثیرگذار خلق کند.
