یک ملت، یک دل، یک مسیر…
از کوچه پس کوچههای ایران، از هر شهر و دیاری ندای حسین (علیهالسلام) ما را فرا میخواند. گویی همان شور حسینی که در دشت نینوا شعله کشید، امروز در رگهای ما جاری است.
خیابانها، صحنههایی میشوند برای تجدید پیمان، هر قدم گامی است در مسیر نور، هر تجمع، فریادی است برای عدالت. ما همان راهیانیم که در اربعین، مسیر عشق را با پای دل طی میکنیم. اینجا، ایران، تجلیگاه همان ارادهای است که از ازل تا ابد، ادامه دهنده راه کربلاست.
این پیوند، نه تنها یک راهپیمایی که یک هویت است. یک حماسه زنده که نشان میدهد، عشق به حسین (ع) مرز نمیشناسد و این ملت، همواره در مسیر حق، پایدار خواهد ماند و به یقین به پیروزی خواهد رسید.
#ایران_عاشورایی
“إنَّ معی رَبِّي سَيَهْدِينِ”
به راستی که پروردگارم با من است، او مرا هدایت خواهد کرد.
در آن هنگامه که امواج خشمگین دریا، چون کوهی عظیم در برابر دیدگان، راه را میبستند و بانگ رعدآسای لشکر فرعون، چون سایهی شوم مرگ، بر جانها سنگینی میکرد؛ در آن لحظهی پرهراس که امید رنگ میباخت و دلها از ترس به لرزه میافتاد، ندایی از جنس آرامش و ایمان، از دلِ استوارِ کلیمِ خدا برخاست: “إنَّ معی رَبِّي سَيَهْدِينِ”.
این فقط یک جمله نبود؛ فریادی بود از اعماقِ روحی که در اوجِ ناامیدی همراهانش، به سرچشمهی قدرتِ بیکران پیوسته بود. کلماتی که نه از زبان، که از قلبِ مالامال از یقین جاری میشد. تصویری که در ذهن مینشاند، نه تصویرِ درهای بسته و بنبستها، که تصویرِ راههایی باز شونده، نوری در دلِ تاریکی و دستی نامرئی که هدایت میکند.
چگونه میشود در میانِ طوفان، آرام بود؟ چگونه میشود در اوجِ خطر، دل به امید سپرد؟ پاسخ در همان “معی رَبّی” نهفته است. در آگاهیِ عمیقی که من تنها نیستم. این آگاهی، کوه را به موم میماند و دریا را به راهی هموار وقتی میدانی خالقِ دریا و کوه، پشت و پناه توست، دیگر چه باکی از غرق شدن است؟ چه ترسی از اسارت؟
“سَيَهْدِينِ” این وعدهی هدایتی است که فراتر از دیدهی ظاهر است. هدایتی که نه بر اساسِ محاسباتِ ناقصِ بشری، که بر مدارِ علمِ بیکرانِ الهی است. هدایتی که ممکن است در ابتدا، راهی غیرمنتظره و شگفتانگیز باشد؛ شکافتنِ دریا، چونان رازی سر به مهر که تنها در سایهی ایمان آشکار میشود.
این آیه، پژواکی است از اعتمادی بیقید و شرط. دعوتی است به ما تا در پیچ و خمهای زندگی، وقتی احساسِ تنهایی و سرگردانی میکنیم، به یاد آوریم که خدایِ موسی، خدایِ ما نیز هست. خدایی که با بندگانِ خویش است و آنان را به بهترینِ مسیرها هدایت میکند. کافیست دل را به او بسپاریم و در سکوتِ شبهایِ طوفانی و تنهایی، نجوا کنیم: “إنَّ معی رَبِّي سَيَهْدِينِ” و آنگاه، خواهیم دید که چگونه مسیرهایِ ناهموار، هموار میشوند و درهایِ بسته، با کلیدِ ایمان، گشوده میگردند.
#هدایت
#إنَّ_معی_رَبِّي_سَيَهْدِينِ
از جانفدا میپرسد، با صدایی که در گوش جانش بنشیند میگویم:
ایران، فقط یک سرزمین نیست؛ ایران، تپش قلب ماست. میراث پدران ماست و امید فردای فرزندان ماست. این خاک مقدس، با خون هزاران شهید آبیاری شده و استقامتش مرهون فداکاری بیدریغ قهرمانانی است که «جان» را در طبق «اخلاص» نهادند و «فدا» کردند.
امروز، نوبت ماست. نوبت ماست تا با الهام از آرمانهای مقدس آنان، بار دیگر پیمان وفاداری ببندیم. «جان فدا» فقط یک پویش نیست؛ یک فریاد است. یک دعوت به برخاستن است. یک فراخوان برای نشان دادن این است که عشق به وطن، در رگهای ما جاری است.
جانفدا محکی است که به ما میگوید، آیا آمادهایم تا برای سربلندی ایران، برای حفظ آرمانهایش، برای آیندهای روشنتر، از جان و دل مایه بگذاریم؟ آیا حاضریم در این راه، هر آنچه در توان داریم، از علم گرفته تا مال و جانمان را در این راه، نثار کنیم؟
آیا حاضریم «جان فدا» را با تمام وجود فریاد بزنیم، با قلممان، با قدممان، با قلبمان… و نشان دهیم که فداکاری برای ایران، شیوهای از زندگی ما است. افتخاری است که با تار و پودِ هویت ما تنیده شده است و سابقه دارد.
بیایید مثل همه دورانهای این سرزمین با هم و به توصیه رهبر «جان فدا» را به معنای واقعی کلمه، زندهتر نشان دهیم تا نشانی برای نسل امروز باشد! 🌷
#به_قلم_خودم
#به_پویش_جانفدا_بپیوندیم


