بسیاری از محاسبات بشری بر پایه فیزیک و مادیات بنا شده است؛ اما در جبهه حق، مفهوم رهبری فراتر از حضور کالبدی است. یکی از والاترین تجلیهای این حقیقت، در پدیده شهادت است؛ رخدادی که خطای راهبردی محاسبات مادی دشمن را در تقلیل رهبری به کالبد خاکی و حضور فیزیکی، عیان میکند. دستگاه محاسباتی استکبار گمان میبرد با حذف کالبد، جریان مقاومت زمینگیر میشود؛ غافل از اینکه در منظومه توحیدی، شهادت هرگز نقطه پایان پرچمدار یک مکتب نیست، بلکه لحظه آغاز اقتدار تکوینی اوست.
فرمانده تا پیش از عروج، در مرزهای خاکی، حصار جغرافیا و در چارچوب مقدورات مادی فرمان میراند؛ اما با شهادت، حیات او به ساحت «عند ربهم یرزقون» ارتقا مییابد و ماهیتی نامتقارن به خود میگیرد. این صرفاً یک تعبیر نمادین یا عرفانی نیست؛ چنانکه علامه طباطبایی این حیات را حضوری زنده، فعال و رها از زنجیر زمان و مکان تبیین میکند (المیزان، ج ۴، ص ۱۷۶).
در افق اندیشه سید مرتضی آوینی نیز، خون شهید معبر تاریخ را میگشاید و ارادهها را به میدان میکشاند (راز خون، ج۱، ص ۱۸) حقیقتی عینی که در امتداد راهبری سیدحسن نصرالله و حاج قاسم سلیمانی آشکارا جریان دارد؛ مردانی که پس از شهادت، بیش از دوران حضور زمینی، خطوط نبرد را توسعه میبخشند، موازنه بازدارندگی را بازتولید میکنند و دشمن را در تنگنای ارادههای تکثیریافته گرفتار میسازند.
این مرتبه، جلوهای از ولایت تکوینی است یعنی نفوذ در جانها، تصرف در قلوب و دگرگونسازی ارادهها از مجرای پیوند با قدرت لایزال الهی. رهبر شهید در این تراز، نهتنها از گردونه رزم خارج نمیشود، بلکه در قامت مدبرات امر، افقهای گستردهتری از نبرد را سامان میدهد و معادلات زمین را از ساحت ملکوت تدبیر میکند؛ مرتبهای که در آن، خون فرمانده به منطق عملیاتی امت بدل میشود.
از این روست که هیچ جنگافزار مادی و فناوری راداری قادر به رصد و مهار اثرگذاری فرمانده پس از شهادت نیست. خونی که نثار میشود، مرکزیت فرماندهی را از قید یک جغرافیای محدود رها میکند و آن را چون مدار مغناطیسی پایداری در عمق جان امت مینشاند. دشمن اگر تا دیروز با فردی در سنگری معین پنجه در پنجه بود، امروز با هویتی جاری، فراگیر و تسخیرناپذیر مواجه است؛ حضوری نافذتر، دستنیافتنیتر و ارادهای زنده که امتداد نبرد را از عالم بالا راهبری میکند.
#یادداشت_روز
#رهبر_شهید
فرم در حال بارگذاری ...
در منطق جنگهای نوین، هرچه هدف از میادین نظامی به سمت زندگی مردم فاصله میگیرد و جبهههای نبرد به حریم خصوصی و معیشت انسانها رخنه میکند، عمق عجز و درماندگی مستکبران عالم آشکارتر میشود. گویی دشمنان برای جبران شکست در جبهههای اصلی، به دنبال شکار بیدفاعترین لحظات زندگیاند.
جنگ هنگامی به اوج بیثباتی و بیمنطقی خود میرسد که مرزهای میدان نبرد را گم کند و مستقیم به حریم مردم بیدفاع بتازد. دیروز مدرسه میناب زیر بمباران ددمنشانه دشمن خاموش شد و امروز صدای کِل کشیدن زنان و لبخند مردمان در جشن عروسی سیریک، به شیون بدل شد.
این زنجیره جنایت، اتفاقی نیست، این شیوهای عریان از جنگ روانی و تروریسم سازمانیافته علیه اراده یک ملت است. منطق استکبار همواره همین بوده، وقتی در هماوردی رو در رو به بنبست میرسند، برای شکستن مقاومت عمومی، شادیهای ساده و خانههای مردم عادی را نشانه میروند. از نیمکتهای مشق و امید در میناب تا بزم زندگی و خانواده در سیریک.
اما تاریخ این آب و خاک گواهی میدهد که حیات، کرامت و پیوند یک ملت با تهدید و بمباران از هم نمیپاشد. داغ سیریک و میناب، ثبت جنایتی آشکار در برابر چشم جهانیان و گواهی بر استیصال دشمنی است که دیگر هیچ توجهی به قواعد بینالمللی که از آن دم میزند، ندارد.
دشمن مرزهای اخلاقی و بینالمللی جنگ را رد کرده و از روی عجز، به قتل عام مردم عادی روی آورده است؛ اما حقیقت این است که این زخمها، زیر پوست تاریخ، ریشههایی عمیقتر برای ایستادگی این ملت خواهد نشاند.
#سیریک
فرم در حال بارگذاری ...
بزرگترین تناقض اقتصاد ایران، نرسیدن داشتههای سرشار این سرزمین به زندگی و سفرههای مردم است. صبح یک روز کاری را تصور کنیم؛ صاحب کارگاهی در حاشیه یک شهر صنعتی برای قیمت مواد اولیه تماس میگیرد و میشنود که نرخ تا ظهر اعتبار دارد. کشاورزی در دشت، محصولش را با نگرانی از هزینه حمل و بازار فروش نگاه میکند. جوانی که ایدهای برای کسبوکار دارد، میان راهِ گرفتن مجوز، یافتن سرمایه و پیدا کردن مشتری از پای میافتد. این صحنهها تصویر یک اقتصاد کمظرفیت نیست؛ تصویر ظرفیتهایی است که هنوز راه خود را تا زندگی مردم کامل نکردهاند.
پیش از آنکه از فشار بیرونی بگوییم، باید به ایران خودمان نگاه کنیم. ایران با اکثریت جمعیت در سن کار و تولید، منابع انرژی، زمینهای حاصلخیز، موقعیت ترانزیتی ممتاز و بازار همسایگان، از امکانهای فراوان برای ساختن یک اقتصاد پویا برخوردار است. پرسش اینجاست که چرا میان این همه امکان و آنچه مردم در بازار و سفره خود لمس میکنند، چنین فاصلهای افتاده است؟
ایران سرزمین فرصتهایی است که بسیاری از آنها هنوز پشت درهای تصمیم و تدبیر ماندهاند. بندرهای جنوب میتوانند به دروازه صادرات کالا و خدمات بدل شوند. معدنها میتوانند بهجای خامفروشی، خوراک کارخانهها و صنایع پاییندستی باشند. زمینهای کشاورزی میتوانند زنجیرهای از تولید، بستهبندی و صادرات بسازند. با این همه، تولیدکننده گاه بیش از آنکه درگیر کیفیت کالا و گسترش بازار باشد، وقتش را میان تغییر مقررات، کمبود سرمایه در گردش، کندی حملونقل و گرههای اداری میگذراند.
بخشی از مسئله به جهت حرکت سرمایه بازمیگردد. سرمایهای که باید چرخ کارخانه را روان کند، کشاورزی را به فناوری نزدیک سازد و شرکتهای نوآور را توسعه دهد، گاه به سودهای سریع و نامولد پناه میبرد. در چنین وضعی، تولیدکنندهای که ماهها برای تسهیلات میدود، با فعالیتی که از نوسان قیمت سود میگیرد توان رقابت ندارد. شفافیت در مسیر ارز، اعتبار و قراردادهای بزرگ نیز از همینجا اهمیت پیدا میکند؛ زیرا هر ابهام، راهی برای رانت میشاید و هزینه آن سرانجام بر دوش مردم میافتد.
وقتی اقتصاد به چند مسیر محدود برای درآمد، تأمین ارز و رساندن کالا وابسته بماند، هر تکانهای در بازار اثر میگذارد. وابستگی بودجه به درآمدهای ناپایدار، دشواری دسترسی تولید به سرمایه، ضعف پیوند میان مزرعه، کارخانه و بازار، و بیثباتی در تصمیمها، اقتصاد را پیش از هر فشار بیرونی خسته میکند. در چنین وضعی تحریم گرهی تازه نیست؛ دست روی گرههای پیشین میگذارد و آنها را محکمتر میکند.
تحریم راه جابهجایی پول را دشوارتر، هزینه تجارت را بالاتر و دسترسی به برخی بازارها و تجهیزات را محدود میسازد. اقتصادی که بازارهای صادراتی متنوع، قانون قابل پیشبینی، تولید رقابتپذیر و شبکه حملونقل کارآمد داشته باشد، از این فشار آسیب میبیند اما زمینگیر نمیشود. مسئله این است که اقتصاد ایران تا چه اندازه توانسته است از ظرفیتهای داخلی برای ساختن چنین استحکامی استفاده کند؟
این استحکام درونی، همان حقیقت اقتصاد مقاومتی است، اقتصادی که وقتی قوام مییابد که چرخ صنعت بیوقفه بچرخد، محصول کشاورز در دشت نماند و ایده جوان به سرمایه و فرصت پیوند بخورد. معنای مقاومت دشوار شدن زندگی مردم نیست؛ آن است که زندگی مردم به تصمیم یک بانک خارجی، نوسان یک بازار یا بسته شدن یک مسیر تجاری بند نباشد. ایران امکانات کم ندارد؛ آنچه میخواهد، تصمیمهایی است که این امکانات را از پشت درهای بسته بیرون بیاورد و به کار تولید و اطمینان در زندگی مردم تبدیل کند. کشوری با این همه راه، نباید اقتصادش در چند تنگنا نفس بکشد.
#یادداشت_روز
فرم در حال بارگذاری ...
در کوره آزمونهای بزرگ، عیار کارگزار در میدان عمل محک میخورد. منطق انقلاب، شفافتر از آن است که در پرده ابهام بماند. در مسیر رسیدن به تحقق آرمانهای انقلاب، نمیتوان از واقعیت چشم پوشید. کاستیها و ضعفها خواه ناخواه در مسیر جامعه وجود دارند اما این گرهها با مرثیهخوانی باز نمیشوند، بلکه محتاج سرانگشت تدبیرند تا افقهای پیش رو را بگشایند. کارگزار واقعی انقلاب به مرثیهخوانی برای مشکلات تن نمیدهد، عزم او، اراده برای گرهگشایی و حل مشکلات است.
در این میانه، آنچه تلاطمهای پیش رو را به ساحل آرامش میرساند، عزم راسخ است. اگرچه بستههای تحریمی گوناگون سفره مردم را کوچکتر کرده اما این سختیها اراده ملی را نمیشکند. مردمی که جانمایهی این انقلاباند و استقامت، بخش جداییناپذیر هویت تاریخی آنان است. از این رو آنچه پنجرههای آبادانی را رو به فردا میگشاید، پیوند مدیریت هوشمند با یاری مردم است. در این میانه، تصمیمات نسنجیده و تحمیل شوکهای ناگهانی، نه تنها تدبیر نیست که ضربه به ستون اعتماد عمومی است. حکمرانی، هنر گرهگشایی است، نه افزودن زخمی تازه بر پیکره امید مردم.
#هفته_دولت
فرم در حال بارگذاری ...
هفته دولت فقط یک مناسبت تقویمی نیست؛ یک سنجش است. سنجهای در ترازویی که وزن وعدهها را در برابر سفرهی مردم میسنجد. آیا گزارشهای رسمی، به آرامش بازار رسیدهاند؟
دولت در وضعیتی کشور را اداره کرده که فشارهای معیشتی، دشواریهای تولید، محدودیتهای ناشی از جنگ و ضرورت حفظ انسجام داخلی، همزمان بر میز تصمیمگیری قرار داشتهاند. در چنین شرایطی، کارنامه قوه مجریه را باید با توجه به هماهنگی میان تصمیم، اجرا و نتیجه سنجید.
۱. نقاط قوت: انگیزه میدانی و دیپلماسی فعال
نخستین نقطه قوت دولت، انگیزه بالا، پرکاری میدانی و اراده دستگاه اجرایی برای مواجهه مستقیم با مسائل است. تلاش برای شکلدهی به یک «وفاق عملی» و مهار نزاعهای فرسایشی سیاسی، فرصتی ایجاد کرد تا توان مدیران به جای مستهلک شدن در حاشیهها، بر اداره امور در شرایط پیچیده متمرکز شود.
در عرصه خارجی نیز گسترش همکاریهای اقتصادی با چین، تقویت مناسبات با عراق و حضور فعال در نشست سران بریکس، نشانه تلاش دولت برای استفاده هوشمندانه از ظرفیتهای اقتصادی، همسایگی و چندجانبهگرایی است. تدوین زودهنگام برنامه اقتصادی برای شرایط جنگی نیز، گواهی بر عزم دولت برای گرهگشایی از مسیرهای بسته است.
۲. چرا ناترازیهای اقتصادی نیازمند تغییر ریل هستند؟
فراتر از این دستاوردها، ناترازیهای عمیق اقتصادی و فشارهای معیشتی، واقعیتی است که نیازمند بازنگری در الگوی تصمیمگیری است. عبور از این بزنگاه، بازآرایی تیم اقتصادی و همافزایی ساختاری را طلب میکند تا از موازیکاریهای آسیبزا فاصله گرفته شود.
ضعف در زبان ارتباطی دولت نیز نکتهای است که نباید نادیده گرفته شود. مردم در کنار شنیدن گزارش مشکلات، به توضیحی روشن درباره مسیر عبور، اولویت اقدامات، زمانبندی تصمیمها و سهم هر دستگاه در حل مسائل نیاز دارند. انتظار میرود دستگاه اجرایی با تکیه بر انسجام مدیریتی، رویکردهای فرسایشی را به نفع تصمیمات ملموس و راهگشا کنار بگذارد.
۳. مطالبات رهبری: نقشه راهِ عبور از بحران
در ارزیابی این کارنامه، مطالبات رهبری معیار سنجش نسبت میان تصمیمهای دولت و نیازهای واقعی کشور است. تأکید بر معیشت مردم، انضباط بازار، احیای واحدهای تولیدی و ایجاد چتر حمایتی مطمئن، توصیههای جدا از هم نیستند؛ بلکه نقشهای برای تبدیل ظرفیتهای کشور به نتیجه ملموس اقتصادیاند.
روایت واقعبینانه و امیدآفرین از ظرفیتهای کشور، مسئولیت مشترک دولت و رسانههاست. کارنامه دولت زمانی با این مطالبات همجهت خواهد بود که انضباط بازار و حمایت از تولید، از سطح گزارشهای رسمی به عرصه اجرا و زندگی مردم برسد.
۴. سنگ محک نهایی: واقعیتِ سفره مردم
اقتصاد ایران از ظرفیتهای فراوانی برخوردار است؛ از منابع انرژی و موقعیت ترانزیتی تا نیروی انسانی جوان و معادن غنی. مسئله اصلی، «نبودِ امکانات» نیست؛ گره در مسیر فعال شدن این امکانهاست. ناترازی انرژی، بیثباتی مقررات سرمایهگذاری و پیچیدگیهای اداری، فرصتهای تولید را فرسوده کرده است.
قوه مجریه باید روشن کند کدام گرههای ساختاری را در اولویت بازگشایی قرار داده و نتیجه اقدامات در چه بازهای برای مردم قابل مشاهده خواهد بود.
بنابراین، سنگ محک توفیق دولت، گزارشهایی است که در متن سفره و معیشت مردم عینیت مییابد. دیپلماسی فعال و اصلاحات ساختاری، زمانی به غایت مقصود میرسند که به ثبات قیمتها و آرامش در زیست روزمره جامعه بدل شوند. امید، حاصل یک محاسبه عقلانی بر پایه همافزایی قوا و نگاه جهادی است. مردم باید نتایج این تدبیرها را در واقعیت زندگی خویش لمس کنند؛ چرا که فاصله میان وعده و نتیجه، هرقدر هم با گزارشهای رسمی پوشانده شود، در تجربه روزمره مردم باقی خواهد ماند.
#هفته_دولت
#یادداشت_روز
فرم در حال بارگذاری ...



