آن سوی اشک
پارهای از رخدادها در تقویم تاریخ محصور نمیمانند، از زمان عبور میکنند و به ساحت جان آدمی قدم میگذارند.
کربلا از همین جنس است. واقعهای که پایان نیافته چون نسبت انسان با حقیقت هنوز پایان نیافته است.
مسئله، تنها روایت یک داغ کهن نیست. سخن از معیاری است که هر روز در ترازوی وجدان ما نهاده میشود.
آدمی در شعارها شناخته نمیشود قدر و قامت او را انتخابهایش آشکار میکند.
گاه در سودی اندک، گاه در چشمپوشی از حقی روشن، گاه در سکوتی که بهایش تقویت ظلم است و گاه در سخنی که میتواند حرمت انسانی را نگه دارد یا درهم بشکند… چهره حقیقی انسان از پس همه ادعاها بیرون میافتد.
بسیاری دوست دارند خود را در جانب روشن ماجرا تصور کنند اما آزمون وفاداری، پیش از میدانهای بزرگ، در پیچهای خاموش زندگی رخ میدهد.
جایی که منفعت، نقاب عقل به چهره میزند و ترس، نام مصلحت بر خود مینهد، فقط آنان که دل در گرو حقیقت دارند، از خویش سقوط نمیکنند.
شاید راز ماندگاری کربلا همین باشد که هنوز آیینهای است در برابر ما…آیینهای که نشان میدهد انسان، کمتر با آنچه بر زبان میآورد سنجیده میشود و بیشتر با آنچه در لحظه انتخاب از خویشتن بروز میدهد، میماند.
و چه هولناک، اگر روزی در خلوت خویش دریابیم برای حقیقت بسیار گریستهایم اما آنگاه که نوبت به انتخاب رسیده از حقیقت فقط سوگواریاش نصیبمان شده است.
#عاشورای_۱۴۰۵